کلمه ها را یعنی اختلاف را از میان ببرد و دین  یکی شود و گرد آورد و پر کند زمین را از عدل و داد و انفاذ فرماید سبب او  وعده فرجی که به مو منین داده و این فرج عظیم را در سنئه هفتاد هجری آورده بودند چنانچه شیخ را وندی در خرایج از ابی اسحق سمیعی روایت کرده و او از عمر و بن حمق که گفت داخل شدم بر علی آنگاه که او را ضربت زده بودند در کوفه پس گفتم به آنجناب که  بر تو با کی نیست جز این نیست که این   خراشی  است  فر مود بجان خود قسم که من از شما مفارقت خواهم کرد آنگاه فرمود تاسنئه هفتاد بلاست و اینرا سه مر تبه فر مود پس گفتم آیا پس از  بلار خائی است  پس مرا جواب ندان و بیهوش  شد پس از آن  دوباره گفتم آیا پس از آن بلارخا است ؟پس فر مود آری بدرستیکه بعد از بلا ر خا  است و خداوند  محو می کند آنچه را که می خواهد و ثابت می کند و در نزد اوست ام الکتاب .

حضرت زضا (ع) فرمود : افضل اعمال امت من انتظار فرج است از خداوند عز وجل .

حضرت علی (ع) فرمود : منتظر امر ما مانند کسی است که در خون غلطیده باشد در راه خدا .

پس از ظهور امام زمان بر سر قبر مومنانی می رود که انتظار او را می کشیدن  پس به او می گوید ای فلان به درستی که صاحب  تو ظاهر شد پس اگر خواهی که ملحق شو .اگر می خواهی که اقامت کنی در نعمت  پرودگار خود  پس اقامت داشته باش .

امام رضا به دعا کردن  برای حضرت صاحب امر می فرمودند به این دعا:

اللهم ادفع عن ولیک و خلیفتک و حجتک  تا آخر

وصلوات منصوب به امام زمان(ع):

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسنصلواتک علیه و علی ابائه فی هذه اساعه و فی کل سا عه  ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا .

 

افضل ترین دعاها در زمان غیبت امام زمان دعا برای فرج امام زمان است:

خوهران و برادران اولا این را همه ما می دانیم که امامان ما همه معصوم هستند و همانطور معصوم و پاک هم از دنیا رفته اند و دارای صفاتی بودند که هرگز یک انسان عادی دارای آن شرایط نبوده است مانند امیر المومنین علی (ع) که در رحم با مادرش  فاطمه بنت اسد صحبت می کرد و موقع ولادتش قرآن می خواند و همچنین معجزات دیگر امامان و یا حضرت مهدی (ع) که هنگام ولادت سر به سجده گذاشته و شکر خدا نموده و در سن پنج سالگی به مقام امامت نائل آمدند و همه این  نورهای پاک بدون اینکه نزد استادی تحصیل کرده باشند دارای علم اولین و آخرین بودند و از گذشته و حال و آینده خبر می دادند .

پس در نتیجه آنها برای امتحان به این دنیا نیامدن و آنها بزرگترین لطف و نعمتی هستند که خداود به بشر عنایت کرده است به چند دلیل :

اولا همه ما می دانیم که خداوند عادل است و در قرآن کریم می فرماید :

هر کس کوچکترین ذره ای بدی نماید جزای آن را خواهد دیر وهر کس کوچکترین عمل نیکی انجام دهد پاداش ان را خواهد گرفت .

و خالق یکتا در حدیث قدسی می فرماید :

((من بندگانم را برای این که بسوزانم نیافریدم وبه هر نحوی که بتوانم سبب نجات آنهارا از عدل خودم فراهم خواهم کرد ))

وبقدری پرودگار ما رحیم است و کریم بها نه ها یی را برای نجات بشر قرار داده مانند خواندن نمازو گرفتن روزه و اعمال عبادی دیگر و بزرگترین لطفی که کرده فرستادن نمایندگانی در روی زمین بوده مانند  حضرت محمد (ع) و امامان معصوم بود که به این دنیا آمدن تا ما گنهکاران با واسطه قرار دادن این عزیزان بهانه ای برای بخشش و نجات از کیفر گناهان داشته باشیم .

سید بن طاووس می گوید : شبی در سامرا وارد سراب امام زمان شدم صدای ملکوتی امام را در حال مناجات با خالق یکتا شنیدم که می فرمودند :

پر وردگارا! شیعیان ما از ما هستند  از زیادی گل ما خلق شده اند و به آب ولایت ما عجین گشته اند خدایا آنهارا بیامرز و گناهانشان را عفو فرما .

پروردگارا !آنهارا روز قیامت در مقابل چشم دشمنان ما مواخذه مفرما چنانچه میزان گناهانشان بیشتر و صوابشان کم است از اعمال من بردار و به صواب آنها بیفزای .

 

معجزات امام زمان د رغیبت صغری :

روایتی از شیخ ابن باویه که از احمد بن فارس روایت کرده که گفت من وارد شهری شدم ودیدم  همه سنی هستن به جز یک محله که به آن محله بنی راشد می گفتند و همه شیعه بودن علت شیعه بودنشان را سوال کردم ؟ پیرمردی که حالت عرفانی داشت گفت: علت شیعه شد ن ما آن است که جد اعلای ما که ما همه به اومنسوبیم به حج رفته بود روایت کرد که در وقت بازگشت پیاده می آمدم بعد از اینکه کمی از راه را آمدیم در اول قافله خوابیدم که وقتی آخر قافله به من برسد مرابیدار کنند اما گرمی آفتاب مرا بیدار کرد ودر آن زمان قافله از من گذشته بود توکل کردمبه خدا و به راه افتادم کمی از راه را رفته بودم که به مکان سبز و زیبای پر گلی رسید م تا بحال چنین جائی را ندیده بودم چون داخل آن بوستان زیبا شدم متوجه قصری زیبا شدم زمانی که به در آن قصر رسیدم دو خاد م سفید را دیدم که نشسته بودند سلام کردم  با خوشروئی جواب سلامم را دادند گفتند بنشین که خدا لطف بسیاری به تو داشته که تورا به این مکان آورده است یکی از خادم ها داخل قصر شد و بعد از مدت کوتاهی بازگشت گفت بر خیز و داخل شو زمانی که به داخل قصر رفتم دیدم جوانی در داخل نشسته است و ششمیر دارزی از سقف آویزان است به طوریکه سر  آن شمشیر نزدیک بود مماس شود با سر آن جوان و آن جوان بسیار زیبا رو بود جلو رفتم و سلام  کردم جوان با نهایت مهربانی جواب داد  و گفت می دانی من کیستم ؟ 

گفتم نه نمیدانم فرمودند : من قائم آل محمد هستم و در آخر الزمان با این شمشیر خروج خواهم کرد و زمین را پراز عدالت خواهم کرد بعد از آنکه پر از ظلم ستم شده باشد . پس من به خاک افتادم ایشان فرمودند سرت را بلند کن تو مردی هستی از شهر همدان گفتم بله ای سرورم فرمود : می خواهی نزد خانواده ات بازگردی گفتم بله ای مولای من می خواهم خانواده ام را از سعادتی که خداوند امروز به من عنایت فرموده باخبر کنم ایشان به غلام خود اشاره فرمودند وغلام دست من را گرفت و کیسه زری به من داد و آن غلام مرا از بوستان بیرون آورد و با من به راه  افتاد مقدارکمی از راه را آمده بودیم که مناره مسجد را دیدم گفت این شهر را می شناسی گفتم این شهر اسد آباد است غلام به من گفت برو به سلامت و نا پدید شد به  شهر وارد شدم و به نزد خانواده ام رفتم و آن چه که دیده بودم برای آنها گفتم در آن کیسه را باز کردم در آن تعداد زیادی اشرفی بود و تا زمانی که از اشرفی ها چیزی باقی بود ما در خیرو نعمت بودیم .

منابع:

www.aftab.ir

http://yaemaezaman.persianblog.com

www.seraj.ir