قسمتی از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

الهی! نسیمی دمید از باغ دوستی، دل را فدا کردیم، بویی یافتیم از خزینه ی دوستی، به پادشاهی بر سر عالم ندا کردیم، برقی شتافت از مشرق حقیقت، آب گل کم انگاشتیم.

الهی! هر شادی که بی تو است اندوه آن است، هر منزل که نه در راه توست زندان است، هر دل که نه در طلب توست ویران است، یک نفس با تو به دو گیتی ارزان است، یک دیدار از آنِ تو به صدهزار جان رایگان است، صد جان نکند، آنچه کند بوی وصالت.

الهی! چه زیباست ایام دوستان با تو، چه نیکوست معاملت ایشان در آرزوی دیدار تو، چه خوش است گفتگوی ایشان، در راه جستجوی تو، چه بزرگوار است روزگار ایشان در سر کار تو.

ملکا! آب عنایت تو به سنگ رسید سنگ بار گرفت، از سنگ میوه، میوه طعم و خوار گرفت.

ملکا! یاد تو دل را زنده کرد و تخم مهر افکند، درخت شادی رویانید و میوه ی آزادی داد، چون زمین نرم باشد و تربت خوش و طینت قابل، تخم جز شجره ی طیبه از آن نروید و جز عبهر عهد بیرون نیاید.

الهی! یافته می جویم، با دیده ور می گویم که دارم؟ چه جویم؟ که می بینم؟ چه گویم؟ شیفته ی این جستجویم، گرفتار این گفتگویم.

الهی! زانِ تو می فزود و زان رهی می کاست تا آخر همان ماند که بود راست.

 گفتی کم و کاست باش خوب آمد و راست*تو هست بسی رهیست شاید کم و کاست

داستان حضرت موسی و کوه طور

درحديثی آمده  است که

حضرت موسي(ع) در مناجات کوه طور،

عرض کرد:

« يا اله العالمين » (اي خداي جهانيان)،

   جواب شنيد:

« لبيک »

« لبيک »سپس عرض کرد:

« يا اله المحسنين » (اي خداي نيکو کاران)،

     جواب شنيد:

« لبيک »

 « لبيک »سپس عرض کرد:

« يا اله المطيعين » (اي خداي اطاعت کنندگان)،

      جواب شنيد:

« لبيک »

« لبيک »سپس عرض کرد:

« يا اله العاصين » (اي خداي گنهکاران)،

جواب شنيد:

« لبيک،لبيک،لبيک ».

 حضرت موسي (ع) تعجب کرد و عرض کرد:

خدايا،

تو را خداي جهانيان،

خداي نيکوکاران،

خداي اطاعت کنندگان خواندم

يک بار فرمودي « لبيک »

ولي تو را خداي گنهکاران خواندم

 سه بار «لبيک» فرمودي،حکمتش چيست؟

جواب آمد:

مطيعان به اطاعت خود،

نيکوکاران به نيکوکاري خود،  

و عارفان به معرفت خود اعتماد دارند،

گنهکاران که جز به فضل من پناهي ندارند  

اگراز درگاه من نا اميد گردند به درگاه چه کسي پناهنده مي شوند؟!

نظر علامه مصباح یزدی پیرامون ولایت فقیه


هدیه حاج حسنعلی نخودکی به  امام خمینی (ره)


داستان هديه حاج حسنعلی نخودکی به امام خمينی (ره)

از حضرت آيت‌الله آقا موسی شبيری زنجانی نقل شده است که: در سفری که امام خمينی(ره) و پدرم برای زيارت به مشهد مقدس رفته بودند امام درصحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شايد درحدود سی الی چهل سال بيشتر نداشت وقت را غنيمت می شمارد و به ايشان می گويد با شما سخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی می گويد: من درحال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانيد من خودم پيش شما می آيم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می آيد و می گويد چه کار داريد؟

ادامه نوشته


شعر تكان دهنده ي آيت الله العظمي بهجت قبل از رحلت


این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم؟

سالها منتظر سیصد و اندی مرد

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

اگر آمد ، خبر رفتن ما را بدهید

به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم