آن كه در پرده، دل خلق جهانى بربايد

چه قيامت شود آن لحظه كه از پرده برآيد؟!

بر فلك آن نه هلال ست، كه انگشتِ تماشا

 مه برآورده، كه ابروى تو بر خلق نُمايد!

گر چنين طرّه پريشان گذرى جانب بستان

تا قيامت نفَس باد صبا غاليه سايد

بگشا ناوَك مژگان و به خون كش پر و بالم

 تا نگويند كه بر صيد حرم تيغ نشايد

(يغماى جندقى)