اين نيز بگذرد
يكسال
گذشت براي بار دوم همان خواب را ديد ودوباره به همان حمام مراجعه كرد ديد
آن مرد شغلش عوض شده ودر داخل حمام از مشتري ها پول مي گيرد.مرد وارد حمام
شد وگفت:يك سال پيش كه آمدم كار بسيار سختي داشتي ولي اكنون كار راحت تري
داري،حمامي گفت:اين نيز بگذرد.دوسال بعد هم خواب ديد اين بار زودتر به محل
حمام رفت ولي مرد حمامي را نديد وقتي جويا شد گفتند:او ديگر حمامي نيست در
بازار تيمچه اي(پاساژي) دارد ويكي از معتمدين بزرگ است.به بازار رفت و آن
مرد را ديد گفت:خدا را شكر كه تا چندي پيش حمامي بودي ولي اكنون مي بينم
معتمد بازار وصاحب تيمچه اي شده اي،حمامي گفت:اين نيز بگذرد.مرد تعجب كرد
گفت:دوست من ،كار وموقعيت خوبي داري چرا بگذرد؟ چندي كه گذشت اين بار خود
به ديدن بازاري رفت ولي او آن جا نبود .مردم گفتند:پادشاه فرد مورد
اعتمادي رابراي خزانه داري خود مي خواسته ولي بهتر از اين مرد كسي را پيدا
نكرد واودر مدتي كم از نزديكترين وزير پادشاه شد وچون پادشاه او را امين مي
دانست وصيت كرد كه پس از مرگش او را جانشينش قرار دهند كمي بعد از وصيت،
پادشاه فوت كرد اكنون او پادشاه است.مرد به كاخ پادشاهي رفت واز نزديك شاهد
كارهاي حمامي قبلي و پادشاه فعلي بود جلو رفت خود را معرفي كرد وگفت:خدا
را شكر كه تو را در مقام بلند پادشاهي مي بينم پادشاه فعلي وحمامي قبلي
گفت: اين نيز بگذرد.مرد شگفت زده شد وگفت :از مقام پادشاهي بالاتر چه مي
خواهي كه بايد بگذرد؟ولي مرد سفر بعدي كه به دربار پادشاهي مراجعه
كرد.گفتند: پادشاه مرده است ناراحت شد به گورستان رفت تا عرض ادبي كرده
باشد مشاهده كرد بر روي سنگ قبري كه در زمان حياتش آماده نموده حك كرده
ونوشته است اين نيز بگذرد ./
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۱۱ ساعت 14:29 توسط فرهادی مسجدسلیمانی
|
با سلام و درود به همه منتظران