کارگشایى
خدمت، سرمایه سرورى
خیلىها به سیادت و سرورى و عزت و محبوبیت علاقهمند ند،ولى راه به دست آوردن آن را نمىدانند. اصلا سخن را این گونه عنوانکنیم که:
در دلهایمان چه اندازه «جا» براى دیگران باز کردهایم؟
در زندگیمان چه میزان وقت، به مردم اختصاص دادهایم؟
و ... اساسا تا چه حد به فکر مردم و مشکلات، رنجها و اندوههاىآنانیم؟
شاید کسانى بگویند: ما خود، گرفتاریهاى فراوان داریم. اگرگریستن است، باید به حال خود بگرییم و اگر کمک است، خود محتاج به کمکیم ...
ولى ... ایثار و فتوت و جوانمردى چه مىشود؟
اگر مسایل و مشکلات مسلمانان برایمان اهمیتى نداشته باشد کهاصلاً مسلمان نیستیم! چون که مسلمانى تنها به اسم و شناسنامه و نمازنیست.
کارگشایی در آیینه روایات
بخش عظیمى از محتواى اسلام را نوع دوستى، ایثار، خدمتبهدیگران، کمک به درماندگان، کارگشایى براى مشکلات مردم و قضاىحاجت گرفتاران تشکیل مىدهد.
باز هم براى چندمین بار، گوشجان را با این حدیث نبوى بنوازیمکه فرمود:
«من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس من الاسلام فى شئ، و من شهدرجلا ینادى «یا للمسلمین!» فلم یجبه فلیس من المسلمین؛
کسى که در حالى صبح کند که به امر مسلمانان بىفکر و اهتمامباشد، بهرهاى از اسلام نبرده است و هر کس شاهد فریادخواهى وکمکطلبیدن مردى باشد که مسلمانان را به یارى مىطلبد، اما پاسخىبه او ندهد، از مسلمانان نیست! »
پس باید بخشى از دل، محبت، فکر، زندگى، تلاش، اهتمام، عشقورزیدن و دلسوزى کردن ما نسبتبه دیگران باشد که بندگان خدایند وآفریدگار، از این راه، بندگان دیگرش را مىآزماید.
نتیجه این مردمدوستى و همیارى نیز، محبوبیت و سیادت است. هر که براى مردم کار کند، مردم نیز او را دوستخواهند داشت. هر که خدمتگزار جامعه باشد، از حقشناسى مردم بهرهمندمىشود و هر که به مردم نیکى کند، در دلها جاى مىگیرد.
فریدون فرخ، فرشته نبود ز مشک و عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویى تو داد و دهش کن، فریدون تویى
این حقیقت را، پیش از هر چیز، در حدیث مىخوانیم که:
«سید القوم خادمهم؛ سرور هر گروهى، خدمتگزار آنان است.»
طنین کلام معطر حضرت امام راحل (قدسسره) در گوشماناست که فرمود: «به من رهبر نگویید، به من خدمتگزار بگویید».
خدمتگزارى به بندگان خدا، غیر از آنکه رسالت دولتمردان ومسؤولان اجرایى و متصدیان امور در ادارات و نهادهاست، وظیفه هریک از ما در معاشرت با همنوعان خودمان است.
کارگشایى
از توفیقات مهم یک انسان، آن است که گشایش معضلات مردم بهدست او باشد. نعمتى است که هزاران شکر و سپاس مىطلبد.کارگشایى، از مقدسترین خدماتى است که مورد قبول و امضاى آیینخدا و شرع محمدى(ص) است.
با عنوان «قضاء حاجت مؤمن»، انبوهى عظیم از روایات نقل شده کهاهمیت و فضیلت و قداست کارراهاندازى و رفع نیاز مردم و برطرفکردن مشکلات آنان و ... خلاصه در خدمت مردم و جامعه بودن را بیان مىکند. این کار را باید به حساب خدا گذاشت و چشم تشکر و اجر هماز او داشت، نه از مردم.
تو نیکى مىکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز.
«قصد قربت»، مایه ثمربخشى و ثواب الهى و ارزشمندىنیکوکاریهاست، و ریا آفت آن به شما مىرود.
آنان که خالصانه و بىتوقع و چشمداشت، گره از کار بسته مردممىگشایند، بندگان خاص خدا و ماموران ویژه الهىاند. توفیق و امدادالهى را همراه دارند، فیض دنیوى و اجر اخروى نیز، دستاورد اینخدمت است. به این حدیث زیبا از حضرت رضا(ع) توجه کنید:
«ان لله عبادا فى الارض یسعون فى حوائج الناس، هم الآمنون یوم القیامه؛
خداوند را در روى زمین، بندگانى است که کارشان تلاش براىرفع نیاز و حاجت مردم است. آنان روز قیامت، ایمن و آسودهاند.»
آرى ... رنج دنیا و راحت آخرت!
شنیدهاید که امام معصوم، طواف حج را رها کرد و به کار دیگرانرسید، یا کسى را که دیگرى صدایش مىکرد و او به طواف مشغول بود،توبیخ کرد که: مگر نمىدانى انجام کار دیگران، از خیلى طوافها برتر وثوابش بیشتر است؟ نبى مکرم اسلام(ص) هم فرموده است:
«خیر الناس من انتفع به الناس»؛
بهترین مردم کسى است که مردم از او سود و بهره ببرند.
درسى از امام سجاد(ع)
شاید از درخشانترین فصلهاى زندگانى هر یک از پیشوایان دین،رسیدگى به محرومان و زدودن نیاز نیازمندان بوده است، درسى که ازپیامبر خدا آموخته و رهنمودى که از دین به ارث بردهاند. راستى ...ملاک در «خیر» بودن آدمى به چیست؟ هر چه بیشتر سودرسانى بهخلایق! و گرهگشایى از کار مردم، به قدر توان.
روایت است که امام زینالعابدین(ع) از راهى که مىگذشت، هرگاه در میان جاده به کلوخى برمىخورد، از مرکب خویش پیاده مىشد وآن را با دستخود از وسط راه برمىداشت، آنگاه سوار شده، به راهخود ادامه مىداد:
«لقد کان على بن الحسین یمر على المدره فى وسط الطریق فینزل عن دابتهحتى ینحیها بیده عن الطریق ... »
سیره نورانى و سازنده یعنى این!
زدودن موانع راه، پرکردن چالههاى خیابانها، رفع سد معبرها ودهها کار خدماتى دیگر، کارهاى شایستهاى است که زیبنده رفتاراجتماعى یک مسلمان است. چه خوش سروده است «ابنیمین»:
سود دنیا و دین اگر خواهى مایه هر دوشان نکوکارى است.
راحتبندگان حق جستن عین تقوا و زهد و دیندارى است.
گر در خلد را کلیدى هست بیش بخشیدن و کمآزارى است.
و به گفته حافظ شیرازى:
دایم گل این بستان، شاداب نمىماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایى.
خرج مال و آبرو
سرمایه و دارایى، تنها پول و اندوخته مالى نیست، گاهى نفوذ واعتبار، بیش از ثروت و پول مىارزد.
کمک به دیگران هم تنها خرج پول و مصرف مال نیست. کسى همکه تهیدست، اما آبرومند است، مىتواند از وجهه و آبرویش سرمایهبگذارد و آن را در راه دیگران به کار اندازد.
اگر خودتان هم کارهاى نیستید، ولى مىتوانید نیازى را بهکارگشایان منتقل کنید، خود این کار هم عبادت است و خدمت. نقشراهنما و واسطه داشتن براى حل مشکلات، مشارکت در پاداش آنخدمت است.
اگر خودتان «مقصد» نیستید، مىتوانید فلش و راهنما به سوىمقصد باشید.
نگذارید وجودتان «بنبست» باشد، یا سراب، که دیگران به فریب یاامید، نزد شما آیند، یا وقتى به شما برسند، به وجود عایقى برخوردکنند. وجودتان را «هادى» کنید، به سوى خدمتها و خدمتگزاران.
در حدیثى از پیشواى ششم حضرت صادق(ع) چنین آمده است:
«به خدا و محمد و على ایمان نیاورده است کسى که هر گاه برادر دینىاشبراى رفع نیازى به او مراجعه مىکند، با چهرهاى خندان با او برخورد نکند. اگر رفعحاجتش به دست او است، باید به انجام آن بشتابد و اگر کار از دست او بیرون است،سراغ دیگرى رود و از طریق دیگران، مشکل او را حل کند.» اما متن این حدیثشریف:
«ما آمن بالله و لا بعلى من اذا اتاه اخوه المؤمن فى حاجه لم یضحک فىوجهه، فان کانتحاجته عنده سارع الى قضاءها و ان لم یکن عنده تکلف من عندغیره حتى یقضیها له.»
مىبینید که این کوشش براى رفع مشکل برادر ایمانى، هم شرطاسلام است و هم ولایت! ایمان به خدا و رسول و ولایت، با این روحیهو خصلتشناخته مىشود.
برخى «دلال» و «کارچاقکن» فساد و گناه و نیرنگ و حقهبازىاند.آنان فرزندان شیطان و شاگردان ابلیس به حساب مىآیند.
بعضى هم «واسطه خیر» و «شفیع حسنات»اند. دلالى و کارچاقکنىدر امور خیر و کارهاى صالح و خداپسند، از بزرگترین توفیقات الهىاست که شامل بندگان ویژهاش مىشود. اگر نیازمندى براى کارى سراغما آمد، فورى رد نکنیم، اگر از خودمان کارى ساخته نیست، به کسى،جایى، مؤسسهاى، ادارهاى و ... معرفى و راهنمایى کنیم که چاره کارشبا آنجا است.
صدقه، اما بى پول
با شنیدن کلمه «صدقه»، ذهنها فورى سراغ کمک مالى به تهیدستانیا انداختن سکه و اسکناسى در صندوق صدقات و امثال آن مىرود.ولى ... این، تنها شکلهاى عملى صدقه نیست.
مىتوان اهل صدقه بود، بىآنکه پول خرج کرد. البته کمکهاىمالى، جاى خاصى دارد که در هر حال و هر جا خوب است. اما مهم،توجه به وسعت دایره «نیکى» است. باز هم از گفتار پیشوایان الهامبگیریم.
از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمود: هرمسلمان هر روز بایدصدقهاى بدهد (ان على کل مسلم فى کل یوم صدقه).
وقتى پیامبر چنین فرمود، برخى از اصحاب، با شگفتى پرسیدند:
- یا رسول الله! چه کسى طاقت و توان این کار را دارد؟
حضرت براى رفع ابهام و توضیح بیشتر، و براى اینکه صدقه راتنها در انفاق مالى خلاصه نکنند، فرمود:
«برطرف کردن عوامل اذیت از راه مردم، صدقه است،
راهنمایى کردن جاهل به «راه»، صدقه است،
عیادت کردن بیمار، صدقه است،
امر به معروف کردن تو، صدقه است،
نهى از منکر کردنت صدقه است.
و ... پاسخ سلام دادن نیز صدقه است!» ...
شگفتا که چه وسعتى دارد نیکى و احسان! و چه آسان استذخیرهسازى عملى صالح براى آن روز نیاز و احتیاج! کلام رسول،چنین بود:
«اماطتک الاذى عن الطریق صدقه، و ارشادک الجاهل الى الطریق صدقه، وعیادتک المریض صدقه، و امرک بالمعروف صدقه و نهیک عن المنکر صدقه وردک السلام صدقه.»
ایثار
کلمهاى زیباست، فضیلتى بزرگ است، اما عملى استبسیاردشوار!
گذشتن از «خود» و مقدم داشتن «دیگران»، شجاعتى بزرگ مىطلبدو این عمل قهرمانانه، جز از روحهاى بزرگ و پاک، سر نمىزند، چهایثار مالى، چه جانى!
«خودمحورى»، سد راه ایثار است.
«تعلقات» و «وابستگى» هم، آفتى خطرناک براى رشد خصلتهاىکمالگراست.
برادرى در سایه ایثار معنى مىیابد. ایثارگر، کسى است که در عیننیاز، دیگرى را بر خود مقدم مىدارد و در عین خستگى، کارهاىدشوار را بر عهده مىگیرد و فداکارانه به خاطر خدا، به نفع مردم از «حقشخصى» خویش مىگذرد. ایثارگرى، وارستگى از وابستگیهاست. دررابطههاى مالى با دیگران نیز چنین است. کسى که شادى خود را بهقیمت اندوه دیگران بدست مىآورد، مسلمان نیست و آنکه «راحت»خود را با «رنج» دیگران مىطلبد، انسان نیست.
اگر در جمع مؤمنان، روحیه ایثارگرى برادرانه باشد، تا آنجا کهجیبها و منافع یکى باشد، نه تنها اصطکاک منافع پیش نمىآید و نه تنهاکلاهگذارى بر سر دیگران در اندیشهها نمىگذرد، بلکه روحیهسختىپذیرى براى رفاه دیگران رواج مىیابد، کارى که «خداپسندانه»است. ایثارگر، چون «رضاى خدا» را به دست مىآورد، از عمق جانخشنود مىشود.
اوج صفا وگذشت، در آن است که برادرى را به مرز یگانگىبرسانند؛ وحدت در خواسته، وحدت در محبت، وحدت در منفعت.
امام سجاد(ع) به مردى فرمود:
آیا به این مرحله رسیدهاید که یکى از شما دست در جیب دیگرىکند و آنچه را نیاز دارد بردارد، بىآنکه اجازه بگیرد؟
گفت: نه.
فرمود: پس هنوز «برادر» نیستید!
«هل یدخل احدکم یده فى کم اخیه و کیسه فیاخذ ما یرید من غیر اذن؟ قال: لا.قال: فلستم باخوان.»
و براستى که چه مرز دشوارى! ولى برادرى، این دشواریها را آسانمىسازد.
البته بىاجازه دست در جیب و کیف کسى کردن، هم حرام است،هم خلاف ادب، لیکن در حدیثیاد شده، منظور آن است که صفا وبرادرى و یکرنگى و اخوت دو برادر دینى به حدى برسد که جیب منو تو با هم نداشته باشند و حتى در استفاده از اموال یکدیگر، محتاج بهاجازه گرفتن نباشند، یعنى اوج برادرى و ایثار!
روحیههاى سرشار از «ایثار»، «خدمتگزارى»، «کارگشایى»، مایهگذاشتن از «مال» و «آبرو»، ارزشى فوق تصور دارد و اگر بر زندگیها ومعاشرتها سایهگستر شود، بهشت را در همین دنیا هم مىتوان دید.
خیلىها به سیادت و سرورى و عزت و محبوبیت علاقهمند ند،ولى راه به دست آوردن آن را نمىدانند. اصلا سخن را این گونه عنوانکنیم که:
در دلهایمان چه اندازه «جا» براى دیگران باز کردهایم؟
در زندگیمان چه میزان وقت، به مردم اختصاص دادهایم؟
و ... اساسا تا چه حد به فکر مردم و مشکلات، رنجها و اندوههاىآنانیم؟
شاید کسانى بگویند: ما خود، گرفتاریهاى فراوان داریم. اگرگریستن است، باید به حال خود بگرییم و اگر کمک است، خود محتاج به کمکیم ...
ولى ... ایثار و فتوت و جوانمردى چه مىشود؟
اگر مسایل و مشکلات مسلمانان برایمان اهمیتى نداشته باشد کهاصلاً مسلمان نیستیم! چون که مسلمانى تنها به اسم و شناسنامه و نمازنیست.
کارگشایی در آیینه روایات
بخش عظیمى از محتواى اسلام را نوع دوستى، ایثار، خدمتبهدیگران، کمک به درماندگان، کارگشایى براى مشکلات مردم و قضاىحاجت گرفتاران تشکیل مىدهد.
باز هم براى چندمین بار، گوشجان را با این حدیث نبوى بنوازیمکه فرمود:
«من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس من الاسلام فى شئ، و من شهدرجلا ینادى «یا للمسلمین!» فلم یجبه فلیس من المسلمین؛
کسى که در حالى صبح کند که به امر مسلمانان بىفکر و اهتمامباشد، بهرهاى از اسلام نبرده است و هر کس شاهد فریادخواهى وکمکطلبیدن مردى باشد که مسلمانان را به یارى مىطلبد، اما پاسخىبه او ندهد، از مسلمانان نیست! »
پس باید بخشى از دل، محبت، فکر، زندگى، تلاش، اهتمام، عشقورزیدن و دلسوزى کردن ما نسبتبه دیگران باشد که بندگان خدایند وآفریدگار، از این راه، بندگان دیگرش را مىآزماید.
نتیجه این مردمدوستى و همیارى نیز، محبوبیت و سیادت است. هر که براى مردم کار کند، مردم نیز او را دوستخواهند داشت. هر که خدمتگزار جامعه باشد، از حقشناسى مردم بهرهمندمىشود و هر که به مردم نیکى کند، در دلها جاى مىگیرد.
فریدون فرخ، فرشته نبود ز مشک و عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویى تو داد و دهش کن، فریدون تویى
این حقیقت را، پیش از هر چیز، در حدیث مىخوانیم که:
«سید القوم خادمهم؛ سرور هر گروهى، خدمتگزار آنان است.»
طنین کلام معطر حضرت امام راحل (قدسسره) در گوشماناست که فرمود: «به من رهبر نگویید، به من خدمتگزار بگویید».
خدمتگزارى به بندگان خدا، غیر از آنکه رسالت دولتمردان ومسؤولان اجرایى و متصدیان امور در ادارات و نهادهاست، وظیفه هریک از ما در معاشرت با همنوعان خودمان است.
کارگشایى
از توفیقات مهم یک انسان، آن است که گشایش معضلات مردم بهدست او باشد. نعمتى است که هزاران شکر و سپاس مىطلبد.کارگشایى، از مقدسترین خدماتى است که مورد قبول و امضاى آیینخدا و شرع محمدى(ص) است.
با عنوان «قضاء حاجت مؤمن»، انبوهى عظیم از روایات نقل شده کهاهمیت و فضیلت و قداست کارراهاندازى و رفع نیاز مردم و برطرفکردن مشکلات آنان و ... خلاصه در خدمت مردم و جامعه بودن را بیان مىکند. این کار را باید به حساب خدا گذاشت و چشم تشکر و اجر هماز او داشت، نه از مردم.
تو نیکى مىکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز.
«قصد قربت»، مایه ثمربخشى و ثواب الهى و ارزشمندىنیکوکاریهاست، و ریا آفت آن به شما مىرود.
آنان که خالصانه و بىتوقع و چشمداشت، گره از کار بسته مردممىگشایند، بندگان خاص خدا و ماموران ویژه الهىاند. توفیق و امدادالهى را همراه دارند، فیض دنیوى و اجر اخروى نیز، دستاورد اینخدمت است. به این حدیث زیبا از حضرت رضا(ع) توجه کنید:
«ان لله عبادا فى الارض یسعون فى حوائج الناس، هم الآمنون یوم القیامه؛
خداوند را در روى زمین، بندگانى است که کارشان تلاش براىرفع نیاز و حاجت مردم است. آنان روز قیامت، ایمن و آسودهاند.»
آرى ... رنج دنیا و راحت آخرت!
شنیدهاید که امام معصوم، طواف حج را رها کرد و به کار دیگرانرسید، یا کسى را که دیگرى صدایش مىکرد و او به طواف مشغول بود،توبیخ کرد که: مگر نمىدانى انجام کار دیگران، از خیلى طوافها برتر وثوابش بیشتر است؟ نبى مکرم اسلام(ص) هم فرموده است:
«خیر الناس من انتفع به الناس»؛
بهترین مردم کسى است که مردم از او سود و بهره ببرند.
درسى از امام سجاد(ع)
شاید از درخشانترین فصلهاى زندگانى هر یک از پیشوایان دین،رسیدگى به محرومان و زدودن نیاز نیازمندان بوده است، درسى که ازپیامبر خدا آموخته و رهنمودى که از دین به ارث بردهاند. راستى ...ملاک در «خیر» بودن آدمى به چیست؟ هر چه بیشتر سودرسانى بهخلایق! و گرهگشایى از کار مردم، به قدر توان.
روایت است که امام زینالعابدین(ع) از راهى که مىگذشت، هرگاه در میان جاده به کلوخى برمىخورد، از مرکب خویش پیاده مىشد وآن را با دستخود از وسط راه برمىداشت، آنگاه سوار شده، به راهخود ادامه مىداد:
«لقد کان على بن الحسین یمر على المدره فى وسط الطریق فینزل عن دابتهحتى ینحیها بیده عن الطریق ... »
سیره نورانى و سازنده یعنى این!
زدودن موانع راه، پرکردن چالههاى خیابانها، رفع سد معبرها ودهها کار خدماتى دیگر، کارهاى شایستهاى است که زیبنده رفتاراجتماعى یک مسلمان است. چه خوش سروده است «ابنیمین»:
سود دنیا و دین اگر خواهى مایه هر دوشان نکوکارى است.
راحتبندگان حق جستن عین تقوا و زهد و دیندارى است.
گر در خلد را کلیدى هست بیش بخشیدن و کمآزارى است.
و به گفته حافظ شیرازى:
دایم گل این بستان، شاداب نمىماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایى.
خرج مال و آبرو
سرمایه و دارایى، تنها پول و اندوخته مالى نیست، گاهى نفوذ واعتبار، بیش از ثروت و پول مىارزد.
کمک به دیگران هم تنها خرج پول و مصرف مال نیست. کسى همکه تهیدست، اما آبرومند است، مىتواند از وجهه و آبرویش سرمایهبگذارد و آن را در راه دیگران به کار اندازد.
اگر خودتان هم کارهاى نیستید، ولى مىتوانید نیازى را بهکارگشایان منتقل کنید، خود این کار هم عبادت است و خدمت. نقشراهنما و واسطه داشتن براى حل مشکلات، مشارکت در پاداش آنخدمت است.
اگر خودتان «مقصد» نیستید، مىتوانید فلش و راهنما به سوىمقصد باشید.
نگذارید وجودتان «بنبست» باشد، یا سراب، که دیگران به فریب یاامید، نزد شما آیند، یا وقتى به شما برسند، به وجود عایقى برخوردکنند. وجودتان را «هادى» کنید، به سوى خدمتها و خدمتگزاران.
در حدیثى از پیشواى ششم حضرت صادق(ع) چنین آمده است:
«به خدا و محمد و على ایمان نیاورده است کسى که هر گاه برادر دینىاشبراى رفع نیازى به او مراجعه مىکند، با چهرهاى خندان با او برخورد نکند. اگر رفعحاجتش به دست او است، باید به انجام آن بشتابد و اگر کار از دست او بیرون است،سراغ دیگرى رود و از طریق دیگران، مشکل او را حل کند.» اما متن این حدیثشریف:
«ما آمن بالله و لا بعلى من اذا اتاه اخوه المؤمن فى حاجه لم یضحک فىوجهه، فان کانتحاجته عنده سارع الى قضاءها و ان لم یکن عنده تکلف من عندغیره حتى یقضیها له.»
مىبینید که این کوشش براى رفع مشکل برادر ایمانى، هم شرطاسلام است و هم ولایت! ایمان به خدا و رسول و ولایت، با این روحیهو خصلتشناخته مىشود.
برخى «دلال» و «کارچاقکن» فساد و گناه و نیرنگ و حقهبازىاند.آنان فرزندان شیطان و شاگردان ابلیس به حساب مىآیند.
بعضى هم «واسطه خیر» و «شفیع حسنات»اند. دلالى و کارچاقکنىدر امور خیر و کارهاى صالح و خداپسند، از بزرگترین توفیقات الهىاست که شامل بندگان ویژهاش مىشود. اگر نیازمندى براى کارى سراغما آمد، فورى رد نکنیم، اگر از خودمان کارى ساخته نیست، به کسى،جایى، مؤسسهاى، ادارهاى و ... معرفى و راهنمایى کنیم که چاره کارشبا آنجا است.
صدقه، اما بى پول
با شنیدن کلمه «صدقه»، ذهنها فورى سراغ کمک مالى به تهیدستانیا انداختن سکه و اسکناسى در صندوق صدقات و امثال آن مىرود.ولى ... این، تنها شکلهاى عملى صدقه نیست.
مىتوان اهل صدقه بود، بىآنکه پول خرج کرد. البته کمکهاىمالى، جاى خاصى دارد که در هر حال و هر جا خوب است. اما مهم،توجه به وسعت دایره «نیکى» است. باز هم از گفتار پیشوایان الهامبگیریم.
از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمود: هرمسلمان هر روز بایدصدقهاى بدهد (ان على کل مسلم فى کل یوم صدقه).
وقتى پیامبر چنین فرمود، برخى از اصحاب، با شگفتى پرسیدند:
- یا رسول الله! چه کسى طاقت و توان این کار را دارد؟
حضرت براى رفع ابهام و توضیح بیشتر، و براى اینکه صدقه راتنها در انفاق مالى خلاصه نکنند، فرمود:
«برطرف کردن عوامل اذیت از راه مردم، صدقه است،
راهنمایى کردن جاهل به «راه»، صدقه است،
عیادت کردن بیمار، صدقه است،
امر به معروف کردن تو، صدقه است،
نهى از منکر کردنت صدقه است.
و ... پاسخ سلام دادن نیز صدقه است!» ...
شگفتا که چه وسعتى دارد نیکى و احسان! و چه آسان استذخیرهسازى عملى صالح براى آن روز نیاز و احتیاج! کلام رسول،چنین بود:
«اماطتک الاذى عن الطریق صدقه، و ارشادک الجاهل الى الطریق صدقه، وعیادتک المریض صدقه، و امرک بالمعروف صدقه و نهیک عن المنکر صدقه وردک السلام صدقه.»
ایثار
کلمهاى زیباست، فضیلتى بزرگ است، اما عملى استبسیاردشوار!
گذشتن از «خود» و مقدم داشتن «دیگران»، شجاعتى بزرگ مىطلبدو این عمل قهرمانانه، جز از روحهاى بزرگ و پاک، سر نمىزند، چهایثار مالى، چه جانى!
«خودمحورى»، سد راه ایثار است.
«تعلقات» و «وابستگى» هم، آفتى خطرناک براى رشد خصلتهاىکمالگراست.
برادرى در سایه ایثار معنى مىیابد. ایثارگر، کسى است که در عیننیاز، دیگرى را بر خود مقدم مىدارد و در عین خستگى، کارهاىدشوار را بر عهده مىگیرد و فداکارانه به خاطر خدا، به نفع مردم از «حقشخصى» خویش مىگذرد. ایثارگرى، وارستگى از وابستگیهاست. دررابطههاى مالى با دیگران نیز چنین است. کسى که شادى خود را بهقیمت اندوه دیگران بدست مىآورد، مسلمان نیست و آنکه «راحت»خود را با «رنج» دیگران مىطلبد، انسان نیست.
اگر در جمع مؤمنان، روحیه ایثارگرى برادرانه باشد، تا آنجا کهجیبها و منافع یکى باشد، نه تنها اصطکاک منافع پیش نمىآید و نه تنهاکلاهگذارى بر سر دیگران در اندیشهها نمىگذرد، بلکه روحیهسختىپذیرى براى رفاه دیگران رواج مىیابد، کارى که «خداپسندانه»است. ایثارگر، چون «رضاى خدا» را به دست مىآورد، از عمق جانخشنود مىشود.
اوج صفا وگذشت، در آن است که برادرى را به مرز یگانگىبرسانند؛ وحدت در خواسته، وحدت در محبت، وحدت در منفعت.
امام سجاد(ع) به مردى فرمود:
آیا به این مرحله رسیدهاید که یکى از شما دست در جیب دیگرىکند و آنچه را نیاز دارد بردارد، بىآنکه اجازه بگیرد؟
گفت: نه.
فرمود: پس هنوز «برادر» نیستید!
«هل یدخل احدکم یده فى کم اخیه و کیسه فیاخذ ما یرید من غیر اذن؟ قال: لا.قال: فلستم باخوان.»
و براستى که چه مرز دشوارى! ولى برادرى، این دشواریها را آسانمىسازد.
البته بىاجازه دست در جیب و کیف کسى کردن، هم حرام است،هم خلاف ادب، لیکن در حدیثیاد شده، منظور آن است که صفا وبرادرى و یکرنگى و اخوت دو برادر دینى به حدى برسد که جیب منو تو با هم نداشته باشند و حتى در استفاده از اموال یکدیگر، محتاج بهاجازه گرفتن نباشند، یعنى اوج برادرى و ایثار!
روحیههاى سرشار از «ایثار»، «خدمتگزارى»، «کارگشایى»، مایهگذاشتن از «مال» و «آبرو»، ارزشى فوق تصور دارد و اگر بر زندگیها ومعاشرتها سایهگستر شود، بهشت را در همین دنیا هم مىتوان دید.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۲/۲۷ ساعت 18:33 توسط فرهادی مسجدسلیمانی
|
با سلام و درود به همه منتظران