غالب واگذار مى کند، و یا از بدى عمل مى گذرد، و از قوه عاقله کمک مى گیرد تا مبادا به آتش کینه بسوزد.[۱]

r حقد و کینه در آیات قرآن
قرآن در مورد قسم اول یعنى حقد و کینه نسبت به خدا چنین مى فرماید:

« وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُفْسِدِینَ[۲]؛ و با آنکه پیش خود به یقین دانستند(معجزه خدا است) باز(از کبر

و نخوت) و ستمگرى آن را انکار کردند، بنگر عاقبت مردم مفسد به کجا انجامید - وچگونه هلاک شدند -.»

« وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ [۳]؛ چون نزد بى ایمان به آخرت، خدا را به

یکتایى یاد کنند از ذکر حق سخت ملول و دل تنگ میشود و هر گاه ذکر غیر خدا خرم و خوشحال مى گردد.»

«ذَلِکَ جَزَاء أَعْدَاء اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِیهَا دَارُ الْخُلْدِ جَزَاء بِمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ [۴]؛ جزاى دشمنان خدا همان آتش دوزخ است که منزل ابدى آن‌ها

است و به آن آیات و (رسل) ما را انکار کردند.»

«مَن کَانَ یَظُنُّ أَن لَّن یَنصُرَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاء ثُمَّ لِیَقْطَعْ فَلْیَنظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ [۵]: هر کس گمان مى کند که

خدا پیامبرش را در دنیا و آخرت یارى نخواهد کرد، ریسمانى به سقف خانه خود بیاویزد و خود را به آن آویزان نماید تا نفسش قطع شود (تا لب پرتگاه مرگ پیش رود) ببیند آیا این کار خشم او را فرو مى نشاند.»

r کینه نسبت به بندگان خدا
و درباره حقد و کینه نسبت به بندگان خدا صاحب مجمع البیان مى فرماید: «شکى نیست که هر کس مؤمنى را به خاطر ایمانش دشمن داشته و قصد بدى کردن به او را داشته باشد کافر است ولى اگر به جهت دیگر (غیر از ایمان) مؤمن را دشمن بدارد فاسق است.[۶]

قرآن مجید دراین زمینه مى فرماید: « وَالَّذِینَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ

آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ [۷]؛ و آنانکه (پس از مهاجرین و انصار) آمدند ( تابعین و سایر مؤمنین) همیشه در دعاى خود مى گویند: پرودرگارا! بر

ما و برادران دینى ما که در ایمان از ما پیشى گرفتند ببخش و در دل ما کینه و حسد نسبت به مؤمنان قرار مده پروردگارا توئى که (در حق بندگان) بسیار رؤف و مهربانی».

r روایات در زمینه حقد و کینه
از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) نقل شده:« المُوًمنُ لَیسَ بحُقُود[۸]؛ مؤمن کینه توز نیست.»

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «حِقدُ المُوًمِن مقامُهُ ثُم یفارقُ اخاهُ فلا یجِد علیهِ شیْئا وحِقْد الکافر دهره [۹]؛ کینه مؤمن همان

(ساعت درگیری)است و هنگامى که جدا شد در دل خود چیزى ندارد, اما کینه و دشمنى کافر همیشگى است.»

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: « ایاک و عداوه الرجال فآن‌ها تورث المعره و نبدى العوره[۱۰]؛ از دشمنى با مردم دورى کن زیرا

که دشمنى سبب تنهایى و ظاهر شدن عیب هاى انسان مى گردد.»

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: « احصد الشر من صدر غیرک بقلعه من صدرک[۱۱]؛ شر را از سینه دیگرى بر کن با کندن شر از سینه خویش

- یعنى وقتى که تو دشمنى نکنی، با تو دشمنى نخواهند کرد- .»

r کینه لازم
اسلام سفارش کرده است که اگر از کسى بدى دیدیم، او را عفو کنیم تا بدین وسیله حقد و کینه از بین رفته و مشکلاتى که از این راه براى جامعه اسلامى پیش مى آید ریشه کن شده و مسلمانان بتوانند بخوبى در کنار هم در صلح و آرامش به زندگى سعادتمندانه خویش ادامه دهند و البته لازم به تذکر است که این سفارش فقط در مورد مسلمانان است و گرنه در رابطه با کفار که قلبهاى آنان نسبت به مسلمین مملو از بغض و کینه مى باشد و منتظر فرصت و موقعیتند تا ضربه بر مسلمین وارد نمایند عملى نیست.

همانطور که قرآن مى فرماید: «اى گروه مؤمنان محرم اسرار از غیر خود انتخاب نکیند، آن‌ها از هر گونه شر و فسادى درباره شما کوتاهى نمى کنند، آن‌ها دوست دارند که شما در زحمت و رنج باشید (نشانه های) دشمنى از دهان آن‌ها آشکار است و آنچه در دل پنهان دارند مهمتر است، ما آیات (و راههاى پیشگیرى از شر آن‌ها) را براى شما بیان کردیم، اگر اندیشه کنید، شما کسانى هستید که آن‌ها را دوست مى دارید، اما آن‌ها شما را دوست ندارند در حالى که شما به همه کتابهاى آسمانى ایمان دارید (اما آن‌ها به کتاب آسمانى شما ایمان ندارند) و هنگامى که شما را ملاقات مى کنند (به دورغ) مى گویند ایمان آورده ایم اما هنگامى که تنها مى شوند از شت خشم بر شما سر انگشتان خود را به دندان مى فشرند، بگو بمیرید با همین خشمى که دارید خدا از (اسرار) درون سینه ها آگاه است، اگر نیکى به شما برسد ناراحت مى شوند و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مى گردند (اما) اگر (در برابر آن‌ها) استقامت و پرهیزگارى پیشه کنید (نقشه هاى خائنانه) آن‌ها به شما زیانى نمى رساند و خداوند به آنچه آن‌ها انجام مى دهند احاطه دارد.»[۱۲] ([۱۳])

r حکایت

عقبه پدر ولید (فرماندار کوفه ) در مکه معظمه آب دهان به صورت پیامبر (صلى الله علیه و آله) انداخت و روز بدر هم با کفار به جنگ آمد. ۱ - کینه جوئى ولید

کفار که شکست خوردند دستگیر شد و او را نزد پیامبر آوردند. و به امر پیامبر (صلى الله علیه و آله) امیرالمؤ منین (علیه السلام) او را کشت .

لذا فرزندش ولید که در زمان عثمان به فرماندارى کوفه منصوب شد همیشه کینه (امیرالمؤمنین) در دلش بود و حضرت را تا آخر عمر سب مى کرد.

وقتى ولید بیمار شد امام حسن (علیه‌السلام) به عیادتش رفت ، او چشم گشود و گفت : من از آنچه کرده ام پشیمانم و بخدا توبه مى کنم جز دشنام به پدرت که پشیمان نیستم .

امام حسن (علیه‌السلام) فرمود: پدرم پدرت را کشت و تو را هم (به خاطر شراب خوردن ) حد زد، لذا دشمن او هستى (و این کینه سبب این دشنام دادن است ). [۱۴]

۲ - ابن سلار
در قرن ششم هجرى شخصى به نام ابن سلار که از افسران ارتش ‍ مصر بود به مقام وزارت رسید و در کمال قدرت به مردم حکومت مى کرد.

او از یک طرف مردى شجاع ، فعال و باهوش بود، و از طرف دیگر خودخواه و کینه جو؛ لذا در دوران وزارت خود هم خدمت و هم ظلم فراوان کرد. موقعى ابن سلار یک فرد سپاهى بود به پرداخت غرامتى محکوم شد، براى شکایت نزد «ابى الکرم » دفتردار خزانه رفت تا او به دادخواهى بپردازد.

ابى الکرم به حق به اظهارات او ترتیب اثر نداد و گفت : سخن تو در گوش من فرو نمى رود. ابن سلار از گفته او خشمگین گردید و کینه اش را بدل گرفت . وقتى وزیر شد و فرصت انتقام به دست آورد او را دستگیر نمود و دستور داد میخ بلندى را در گوش وى فرو کردند. تا از گوش دیگرش بیرون آید.

در آغاز کوبیدن میخ هر بار که ابى الکرم فریاد مى زد، ابن سلار مى گفت : اکنون سخن من در گوش تو فرو رفت ! سپس به دستور او پیکر بى جانش را با همان میخى که در سر داشت بدار آویختند.[۱۵]

۳ - کینه تبدیل به دوستى
شیبه نام پدرش عثمان بود که در جنگ احد به همراه کفار در حال کفر کشته شد چون پیامبر پدرش و هشت نفر از خاندان او را کشته بود کینه پیامبر به دلش شعله مى کشید. خودش مى گوید:

هیچکس نزد من از محمد (صلى الله علیه و آله) دشمن تر نبود، زیرا هشت نفر از خاندان مرا کشته بود که همه لیاقت پرچمدارى و ریاست داشتند. همیشه کشتن او را در خود پرورش مى دادم ، ولى وقتى که مکه فتح شد از رسیدن به آرزوى خود مایوس شدم ، زیرا فکر مى کردم چگونه ممکن است بمنظور خود دست یابم با این که همه عرب به دین او درآمدند.

ولى هنگامى که مردم هوازن بر مخالفت و دشمنى او اجتماع کردند و با وى اعلان جنگ دادند، دوباره تا اندازه اى این آرزو در دلم زنده شد، ولى مشکل این بود که ده هزارنفر اطرافش را دارند! وقتى که جمعیت مسلمانان با اولین برخورد با هوازن فرار کردند با خود گفتم الان وقت آن است که به مقصود خود نایل شوم وانتقام خونهاى خود را بگیرم .

از جانب راست پیامبر حمله کردم عباس عموى پیامبر را دیدم که از او حمایت مى کند.

از جانب چپ برآمدم ابوسفیان بن حارث پسر عموى حضرت محافظ او بود، گفتم : این هم مرد شجاعى است که محمد را پاسدارى مى کند. از پشت سر آنقدر نزدیک شدم که نزدیک بود شمشیرم او را فراگیرد، ناگاه شراره اى از آتش میان من او حایل شد که از برق آن چشمم خیره گردید، دست ها را به صورت گرفته و به عقب سر برگشتم و فهمیدم از جانب خدا حفظ مى شود.

حضرت متوجه من گردید و فرمود: شیبه نزدیک بیا، نزدیک رفتم دست به سینه ام نهاد و فرمود: خدایا شیطان را از او دور گردان ، هنگامى که به صورتم نظر کرد او را از چشم و گوشم دوست تر داشتم و همه آن کینه ها به دوستى تبدیل گردید.

سپس با دشمنان مشغول جنگ شدم و در یارى پیامبر (صلى الله علیه و آله) چنان بودم که اگر پدرم جلو مى آمد او را مى کشتم . پس از خاتمه جنگ به من فرمود: آنچه خدا درباره ات اراده فرمود، بهتر از آنچه بود که مى خواستى .[۱۶]

۴ - منافق کینه توز
از نشانه هاى افراد منافق ، حقد و کینه توزى است چنانکه در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله) به شکلهاى مختلف این کینه ها را ابراز مى کردند.

پیامبر (صلى الله علیه و آله) به همراه جمعى از مهاجر و انصار در مسجد نشسته بودند، ناگاه على (علیه السلام) وارد مسجد شد، حاضران به احترام او برخواستند و از او به گرمى استقبال نمودند، تا این‌که آن حضرت در جایگاه خود که در کنار پیامبر بود نشست .

در این میان دو نفر از حاضران که متهم به نفاق بودند، با هم در گوشى صحبت مى کردند.

رسول خدا وقتى که آن‌ها را دید، دریافت که چرا آهسته با هم حرف مى زنند، به طورى خشمگین شد که آثار خشم از چهره اش ظاهر گردید، سپس ‍ فرمود: سوگند به آن کسى که جانم در دست اوست ، داخل بهشت نمى شود، مگر کسى که مرا دوست بدارد، آگاه باشید دروغگوست کسى که گمان کند مرا دوست دارد، ولى این شخص (على بن ابیطالب علیه‌ السلام) را دشمن دارد.

در این هنگام دست على (علیه السلام) در دست پیامبر بود و این آیه[۱۷] نازل گردید: «اى کسانى که ایمان آوردید، به گناه و دشمنى و مخالفت رسول نگوئید».[۱۸]

۵ - هند جگر خوار
در جنگ احد جناب حمزه سیدالشهداء عموى پیامبر نزدیک به سى نفر را کشت بعد خود کشته شد.

هند زن ابوسفیان که در کینه جوئى سر آمد همه زنان عصر خود بود به وحشى که بنده جبیر بن مطعم بود و عده مال زیادى داد که اگر حمزه را بکشد به او بدهد. لذا وحشى در کمین نشست ، خنجر و نیزه بر او وارد کرد و او را کشت .

طبق وعده هند، وحشى شکم حمزه را پاره کرد و جگر او را به نزد هند آورد. او جگر را به دندان گرفت اما نتوانست آن را بخورد؛ از این جهت به هند جگر خوار معروف شد.

پس هند هر زیورى که داشت به وحشى داد و خودش بالاى جسد حمزه آمد و از کینه جویى ، گوش و دماغ و لب حمزه را برید و همانند گردن بند درست کرد تا به مکه ببرد و به زنان قریش نشان بدهد، و زنان دیگر هم به تقلید از او اجساد شهداى دیگر را مثله کردند. ابوسفیان کینه جو هم وقتى بالاى جسد حمزه آمد سر نیزه را در گوشه دهان حمزه فرو کرد و گفت : اى عاق بچش .[۱۹]

برگرفته از کتاب یکصدموضوع پانصد داستان , اثر على اکبر صداقت

منبع:پایگاه اطلاع رسانی سبطین

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] _ احیاء القلوب ص ۶۴.

[۲] _ سوره نمل، آیه ۱۴.

[۳] _ سوره زمر، آیه ۴۵.

[۴] _ سوره فصلت، آیه ۲۸.

[۵] _ سوره حج، آیه ۱۵.

[۶] _ مجمع البیان: ذیل آیه ۱۰ سوره محشر.

[۷] _ سوره محشر ، آیه ۱۰.

[۸] _ اخلاق بشر: ص ۱۴۷.

[۹] _ بحارالانوار: ج ۷۵، ص ۲۱۱.

[۱۰] _ بحارالانوار: ج ۷۵، ص ۲۱۱.

[۱۱] _ بحارالانوار: ج ۷۵، ص ۲۱۲.

[۱۲]- سوره آل عمران، آیه ۱۱۸-۱۲۰.

[۱۳] - برگرفته از کتاب «تکامل در پرتو اخلاق» اثر شهید غلامرضا سلطانی.

[۱۴] _ کیفردار ۱/ ۱۰۹.

[۱۵] _ داستآن‌ها و پندها ۱/ ۱۶۳ - لغت نامه دهخدا - ابوسعد ص ۳۲۰.

[۱۶] _ پیغمبر و یاران ۳/ ۲۹۸ - بحارالانوار ۲۱ / ۱۵۶.

[۱۷] _ فلا تتناجوا بالاثم و العدوان » مجادله :۹

[۱۸] _ حکایتهاى شنیدنى ۴/ ۱۵۹ - بحارالانوار ۳۹/ ۲۷۰.

[۱۹] _ منتهى الامال ۱/