کلوخ انداز
و يا ميگويد:
هوا پُر نم، زمين خرّم، قدح گردان، نزاري هان
مه شعبان و برغندان، مه شعبان و برغندان (نزاريقهستاني)
مؤلف « برهان قاطع » در معناي « برغندان »، آن را جشني ميداند كه به مناسبت آمدن ماه رمضان در آخرين روز ماه شعبان ميگرفتند و آن را كلوخاندازان هم ميگفتند. همو در ذيل « كلوخانداز »، يك معناي آن را نام « سلخ ماه شعبان » و معناي ديگر آن را « سير و گشت و شرابخواري و عيش و عشرتي » مينويسد که « در آخر ماه شعبان كنند و آن را كلوخاندازان هم ميگويند ».
واژة « برغندان » يا « برقندان » رايج در زبان فارسي و فرهنگ ايرانيان، صورت ديگر واژة « باركندان » يا « باري گندان » ارمني است. احتمالاً اين جشن با نامش از فرهنگ ارامنه به فرهنگ ايراني وارد شده. باركندان یا برغندان با جشن « كلوخاندازان » ايرانيان در روز پيش از فرا رسيدن ماه رمضان درآميخته و از رسمهاي همگاني مردم شده است.
كلوخاندازان در بيشتر نقاط ايران برپا ميگرديده است و به همين نام و يا نامهاي « كلوخ خيسون »، « كلوخ خيسان » (در روستاهاي فرنق و خمين)، « گل خنداني » (در قزوين)، « كُلوكاندازان » (در شيراز، كُلوك به كوزة سفالين دهانهگشاد گويند) و « سنگاندازان » (در اكثر نقاط كرمان) معروف است.
در اين روز، مانند روز « سيزده نوروز »، مردم بيشتر نقاط ايران معمولاً از خانهها بيرون و به دشت و باغ ميروند و خوراكهايي مخصوص آن روز ميپزند و ميخورند. مثلاً: در يزد، نوعي آش كه به آن « شولي » ميگويند، و اگر رمضان به زمستان بيفتد، شلغم يا سيبزميني پخته، خوراك مخصوص جشن كلوخاندازان است.
در سبب ناميدن اين روز به « كلوخاندازان » در فرهنگ عامة مردم ايران، تعبيرات و تبيينات گوناگوني آمده است. مثلاً مردم صغاد آبادة فارس ميگويند: در قديم مردم در غروب روز آخر ماه شعبان، از خانه بيرون ميرفتند و هركس كلوخي برميداشت و رو به قبله ميايستاد و آن را به زمين ميانداخت و در حال انداختن كلوخ ميگفت: « خدايا! گناهان و كارهاي بد گذشته را شكستيم و خود را آمادة عبادت و روزة ماه رمضان كرديم ». يا قميها بعدازظهر اين روز با ساز و نقاره به محل « دروازه قلعه » ميرفتند و پس از ساز و نقارهزدن و چوب بازيكردن، هركسي كلوخي برميداشت و به قصد و نيت اينكه خدا توفيق روزهگرفتن به او بدهد، كلوخ را در آب خندق دروازه قلعه ميانداخت.
مردم شيراز « كُم » (شكم) را به « كُلوك »، كوزة شكمدار تشبيه ميكردند، كه در شب اول ماه رمضان، انواع خوراكيها را در شكم همچون كوزه ميريختند. در مورد پُرخوري در روز « كُلوكاندازان » نيز اين ضربالمثل را بهكار ميبردند: « يك روز تَنْگِ كُم، يك روز مرگِ كُم »؛ يعني روزي شكم جاي خوردن ندارد، و روزي هم از نخوردن ميميرد!
در زبان و ادب فارسي، اصطلاح « كلوخانداز » يا « كلوخاندازان »، همانطور كه در پيش گفته شد، به معناي جشن و شادي و شادكامي در آخر ماه شعبان، اصطلاح « كلوخماليدن و كلوخزدن بر لب »، كنايه بر پوشيدهداشتن زشتي و گناه بوده است. در اشعار فارسي به رسم بادهنوشي ميگساران و پنهانكردن آن از چشم اغيار با ماليدن يا زدن كلوخ بر لب، بهويژه در روزهاي پيش از آمدن ماه رمضان، اشاره شده است.
مثلاً جامي ميگويد:
لبش تر بود از ميخوردن شب
كلوخ خشك را ماليده بر لب
مولوي ميگويد:
صد جام دركشيدي و بر لب زدي كلوخ
ليكن دو چشم مست تو درميدهد صلا
و صائب ميگويد:
روزه نزديك است، ميبايد كلوخانداز كرد
زاهدان خشك را رندانه از سر باز كرد
بنابراين، بيرونرفتن مردم از خانه و برگرفتن و دورافكندن كلوخ در آخرين روز ماه شعبان به احتمال فراوان به نشانة ترك عيش و عشرت و بادهنوشي در ماه مبارك روزهگيران و دوركردن ديو گناه بادهنوشي از خود بوده است. اين آئینی بازمانده از آئينهاي كهن ايرانيان دورة پيش از اسلام بوده كه با دگرگوني نظم و روال زندگي عادي مردم در تغيير ماه همراه بوده است.
هوا پُر نم، زمين خرّم، قدح گردان، نزاري هان
مه شعبان و برغندان، مه شعبان و برغندان (نزاريقهستاني)
مؤلف « برهان قاطع » در معناي « برغندان »، آن را جشني ميداند كه به مناسبت آمدن ماه رمضان در آخرين روز ماه شعبان ميگرفتند و آن را كلوخاندازان هم ميگفتند. همو در ذيل « كلوخانداز »، يك معناي آن را نام « سلخ ماه شعبان » و معناي ديگر آن را « سير و گشت و شرابخواري و عيش و عشرتي » مينويسد که « در آخر ماه شعبان كنند و آن را كلوخاندازان هم ميگويند ».
واژة « برغندان » يا « برقندان » رايج در زبان فارسي و فرهنگ ايرانيان، صورت ديگر واژة « باركندان » يا « باري گندان » ارمني است. احتمالاً اين جشن با نامش از فرهنگ ارامنه به فرهنگ ايراني وارد شده. باركندان یا برغندان با جشن « كلوخاندازان » ايرانيان در روز پيش از فرا رسيدن ماه رمضان درآميخته و از رسمهاي همگاني مردم شده است.
كلوخاندازان در بيشتر نقاط ايران برپا ميگرديده است و به همين نام و يا نامهاي « كلوخ خيسون »، « كلوخ خيسان » (در روستاهاي فرنق و خمين)، « گل خنداني » (در قزوين)، « كُلوكاندازان » (در شيراز، كُلوك به كوزة سفالين دهانهگشاد گويند) و « سنگاندازان » (در اكثر نقاط كرمان) معروف است.
در اين روز، مانند روز « سيزده نوروز »، مردم بيشتر نقاط ايران معمولاً از خانهها بيرون و به دشت و باغ ميروند و خوراكهايي مخصوص آن روز ميپزند و ميخورند. مثلاً: در يزد، نوعي آش كه به آن « شولي » ميگويند، و اگر رمضان به زمستان بيفتد، شلغم يا سيبزميني پخته، خوراك مخصوص جشن كلوخاندازان است.
در سبب ناميدن اين روز به « كلوخاندازان » در فرهنگ عامة مردم ايران، تعبيرات و تبيينات گوناگوني آمده است. مثلاً مردم صغاد آبادة فارس ميگويند: در قديم مردم در غروب روز آخر ماه شعبان، از خانه بيرون ميرفتند و هركس كلوخي برميداشت و رو به قبله ميايستاد و آن را به زمين ميانداخت و در حال انداختن كلوخ ميگفت: « خدايا! گناهان و كارهاي بد گذشته را شكستيم و خود را آمادة عبادت و روزة ماه رمضان كرديم ». يا قميها بعدازظهر اين روز با ساز و نقاره به محل « دروازه قلعه » ميرفتند و پس از ساز و نقارهزدن و چوب بازيكردن، هركسي كلوخي برميداشت و به قصد و نيت اينكه خدا توفيق روزهگرفتن به او بدهد، كلوخ را در آب خندق دروازه قلعه ميانداخت.
مردم شيراز « كُم » (شكم) را به « كُلوك »، كوزة شكمدار تشبيه ميكردند، كه در شب اول ماه رمضان، انواع خوراكيها را در شكم همچون كوزه ميريختند. در مورد پُرخوري در روز « كُلوكاندازان » نيز اين ضربالمثل را بهكار ميبردند: « يك روز تَنْگِ كُم، يك روز مرگِ كُم »؛ يعني روزي شكم جاي خوردن ندارد، و روزي هم از نخوردن ميميرد!
در زبان و ادب فارسي، اصطلاح « كلوخانداز » يا « كلوخاندازان »، همانطور كه در پيش گفته شد، به معناي جشن و شادي و شادكامي در آخر ماه شعبان، اصطلاح « كلوخماليدن و كلوخزدن بر لب »، كنايه بر پوشيدهداشتن زشتي و گناه بوده است. در اشعار فارسي به رسم بادهنوشي ميگساران و پنهانكردن آن از چشم اغيار با ماليدن يا زدن كلوخ بر لب، بهويژه در روزهاي پيش از آمدن ماه رمضان، اشاره شده است.
مثلاً جامي ميگويد:
لبش تر بود از ميخوردن شب
كلوخ خشك را ماليده بر لب
مولوي ميگويد:
صد جام دركشيدي و بر لب زدي كلوخ
ليكن دو چشم مست تو درميدهد صلا
و صائب ميگويد:
روزه نزديك است، ميبايد كلوخانداز كرد
زاهدان خشك را رندانه از سر باز كرد
بنابراين، بيرونرفتن مردم از خانه و برگرفتن و دورافكندن كلوخ در آخرين روز ماه شعبان به احتمال فراوان به نشانة ترك عيش و عشرت و بادهنوشي در ماه مبارك روزهگيران و دوركردن ديو گناه بادهنوشي از خود بوده است. اين آئینی بازمانده از آئينهاي كهن ايرانيان دورة پيش از اسلام بوده كه با دگرگوني نظم و روال زندگي عادي مردم در تغيير ماه همراه بوده است.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۵/۱۳ ساعت 20:5 توسط فرهادی مسجدسلیمانی
|
با سلام و درود به همه منتظران