مسلمانان مشورت كرد. عده‏اى كه تعدادشان اندك بود و درميان آن‏ها «عبدالله بن ابى» حضور داشت، معتقد بودند در مدينه بمانند و از شهر دفاع كنند، اما عده‏اى از جوانان و كسانى كه در بدر نبودند وبرخى بزرگ سالان مانند حضرت «حمزه» و «سعد بن عباده» اصرار داشتند كه در بيرون مدينه با دشمن روبرو گردند تا مبادا متهم به ترس شوند.
پيامبر (ص)نظر اكثريت را قبول كرد و زره جنگ پوشيد. در اين هنگام، صحابه - كه احساس كردند با خواست رسول خدا(ص) مخالفت كرده‏اند - پشيمان شدند و نزد حضرت رفتند و اظهار ندامت كردند، ولى پيامبر (ص) فرمود: اكنون كه زره به تن كرده‏ايم، سزاوار نيست آن را بيرون بياوريم.(13)
پس از اتمام جنگ و شكست مسلمانان شبهه‏اى مطرح شد كه در اين موضوع جاى مشورت نبوده است، لذا آيه «... وشاورهم فى الامر...»(14) نازل شد تااين شبهه را بر طرف كند؛ زيرا در هر صورت فايده مشورت بالا بردن شخصيت و تكريم آن‏هاست .

مهر و عطوفت
راز پيروزى رسول خدا (ص) در مديريت حكومتى، مهرورزى و عشق به مردم بود.اگر اين شيوه كارآمد در مديريت رسول خدا نبود، هرگز توفيق رفع مشكلات و موانع طاقت فرسا را پيدا نمى‏كرد.به همين جهت خداوند فرمود: «فبما رحمةٍ من اللّه لنت لهم و لو كنت فظّاً غليظ القلب لا نفضّوا من حولك... ؛(15)به موجب رحمتى كه خداوند به تو عنايت كرده بود، براى آنان نرم شدى كه اگر تندخو و سخت دل بودى، همه از اطراف تو پراكنده مى‏شدند...» در سال هشتم هجرى كه پيامبر گرامى اسلام (ص) با اقتدار و پيروزى كامل به شهر مكه وارد شد و آن را از دست كفّارو مشركان خارج نمود، طرفداران جبهه باطل به ويژه كسانى كه در مدت بيست سال گذشته، بدترين ستم‏ها و جسارت‏ها و دشمنى‏ها را در حق آن حضرت و يارانش كرده بودند، در هاله‏اى از رعب و وحشت گرفتار شدند و بعد از فتح مكه منتظر انتقام و عكس العمل متقابل پيامبر(ص) بودند. اين نگرانى و اضطراب هنگامى به اوج خود رسيد كه اهل مكه از سعدبن عباده (پرچم دار پيامبر) شنيدند كه فرياد مى‏زد: امروز روز جنگ و خونريزى و اسارت است.(16)
هنگامى كه اين شعار به گوش رسول خدا(ص) رسيد، آن حضرت ناراحت شد و دستور داد پرچم اسلام را از او گرفته و به دست حضرت على (ع) بسپارند، سپس با سخنان آرام بخش و ملاطفت‏آميز خود، دشمنان ديرينه خويش را آرامش داد.آن حضرت فرمود: شما در مورد من چگونه مى‏انديشيد؟ مشركان گفتند: ما جز نيكى و محبّت از تو انتظارى نداريم!ما تو را برادرى بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود مى‏دانيم .رسول خدا (ص) فرمود: من آنچه را برادرم يوسف (ع) در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان مى‏كنم و همانند او مى‏گويم: «... لا تثريب عليكم اليوم...؛(17) امروز ملامت و سرزنشى بر شما نيست...»
هنگامى كه آن رهبر مهربان، مردم هراسناك و نگران را آرام نمود، اضافه كرد كه امروز روز نبرد و انتقام نيست، بلكه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنايات و گناهان شما گذشتم .آن گاه جمله معروفش را فرمود: «اذهبوا فانتم الطّلقاءُ ؛(18) به دنبال زندگيتان برويد كه همه شما آزاد هستيد».
تمامى آنان گويا دوباره متولد شدند ؛ بنابراين نفس راحتى كشيدند وبه غير از افراد معدودى، همگى محبت و عشق رسول خدا در اعماق وجودشان نفوذ كرد و مسلمان شدند.

مدارا با مخالفان
عصر نبوى، عصر تأسيس نظام اسلامى و تكوين اعتقادات اسلامى در ميان مردم بود. به همين دليل رفتارهاى پيامبر (ص) بيش‏تر با مدارا همراه بود تا مردم بتوانند اصل دين را در جامعه بپذيرند.
به همين جهت مخالفت‏ها، استهزاها و تمسخرها با گذشت نبى مكرم (ص) همراه بود.
بيش‏ترين تحمل و مداراى پيامبر(ص) با منافقان مدينه بود؛ زيرا برخورد شديد با آن‏ها خطرى جدّى عليه حكومت اسلامى به شمار مى‏آمد. عبد بن ابى رئيس منافقان مدينه بود كه به رغم اقدامات و خيانت هايش در مراحل گوناگون، پيامبر(ص) عليه او اقدامى نكرد. او در مدينه از جايگاهى بر خوردار بود و پيامبر(ص) بااو مدارا مى‏كرد. پس از غزوه «بنى مصطلق» او گفت: اگر به مدينه برگرديم، پيامبر را از آن جا بيرون مى‏كنيم!
اين خبر به آن حضرت رسيد و اصحاب خواستار بر خورد شديد با او شدند تا جايى كه مسأله قتل او شايع گرديد ؛ بنابراين پسرش از پيامبر (ص) خواست: اگر چنين است، او خود عامل اين حكم باشد تا مبادا او بخواهد قاتل پدرش را بكشد و دستش به خون مسلمانى آغشته گردد، امّا رسول خدا(ص) در پاسخ او فرمود: چنين حكمى مطرح نيست.(19)

زهد و ساده زيستى
زهد و ساده زيستى از كردارهاى ستوده‏اى است كه موجب بسيارى از كمالات روحى در وجود انسان مى‏باشد.
از بارزترين صفات نبى مكرّم اسلام (ص) كه ايشان را در امر تشكيل حكومت موفق ساخت، زهد و ساده زيستى بود.
حضرت على (ع) در تشريح سيره نبوى به اين ويژگى آن حضرت مى‏پردازد و مى‏فرمايد: «رسول گرامى اسلام همواره بر روى زمين غذا مى‏خوردو همانند بندگان مى‏نشست و بادست خود كفشش را وصله مى‏زد و لباس خود را مى‏دوخت و بر الاغ برهنه سوار مى‏شد و شخص ديگرى را نيز به همراه خود سوار مى‏كرد. روزى متوجه شد كه پرده‏اى بر خانه‏اش آويخته شده كه نقش ونگاروتصوير داشت. به يكى از همراهانش فرمود:اين پرده را از برابر چشمانم دوركن كه هرگاه نگاهم به آن مى‏افتد، به ياد دنيا و زينت‏هاى آن مى‏افتم». (20)
«زيد بن حارث» روايت كرده است كه در يكى از روزها رسول خدا(ص) روى حصير خوابيده بود و نشانه‏هاى زبرى حصير بر بدن مباركش اثر گذاشته بود. عايشه از روى دلسوزى به آن حضرت عرضه داشت: يارسول الله!پادشاهان ايران وروم از همه گونه نعمت دنيوى برخوردار هستند، ولى شما كه رسول خدا وپيامبر الهى هستيد، از همه چيز تهى دست مى‏باشيد تاآن جا كه روى حصير استراحت مى‏كنيد و لباس ارزان قيمت مى‏پوشيد!حضرت فرمود: عايشه! چه خيال مى‏كنى! هرگاه من بخواهم، كوه‏ها طلا مى‏شوند و با من به حركت در مى‏آيند .
روزى جبرئيل(ع) بر من نازل شد و كليد خزينه و گنجينه‏هاى جهان را در اختيار من گذاشت، اما من نپذيرفتم. سپس حضرت رسول(ص) براى اين كه اين حقيقت را آشكارا به عايشه نشان دهد، به او فرمود: اى عايشه! حصير را بلند كن. او نيز دستور آن حضرت را اجرا كرد و مقدار زيادى طلا را مشاهده نمود. سپس به عايشه فرمود: نگاه كن و طلاها را از نزديك ببين! اما بدان كه دنيا و تمام زيبايى‏هاى فريبنده و ظاهرى آن از نظر خداوند متعال ارزش بال يك پشّه را ندارد.(21)
البته بهره گرفتن از دنيابراى آخرت امرى مذموم نيست، بلكه علاقه به دنيا و دوست داشتن آن در مقابل آخرت و ارزش‏هاى معنوى ناپسند است .

فرجام سخن‏
پيامبر (ص) با هجرت به مدينه حكومت و دولت اسلامى را تشكيل داد و وجود خود را وقف اصلاح جامعه مسلمانان نمود، اما متأسفانه عمر اين حكومت كوتاه بود و با ارتحال جانگداز آن رسول گرامى، مردم به عقب برگشتند؛ افراد نالايقى روى كار آمدند و جامعه مسلمين را به هر سويى كه مى‏خواستند، كشاندند؛ دل‏ها از ياد خدا غافل و احاديث نبوى دستخوش كتمان و تحريف قرار گرفت.
در چنين وضعيّتى جامعه از نور هدايت منقطع گرديد و معنويت افول كرد و سرانجام آن باعث شد كه حضرت على (ع) خانه‏نشين شده؛ امام مجتبى (ع) مسموم و سر منّور امام حسين(ع) در گودال غربت با تيغ كين ازبدن جدا شد.


منبع :فارس