عالى و ارتقاى معلومات و اطلاعات خود دارند ، در نتیجه فرزندان با تکیه بر دانش بیشترشان ، پدر و مادرها و نظرات آنان را چیزى به حساب نمى آورند و آنها نیز با توجه به معلومات اندکشان ، تاب و مقاومت در برابر فرزندان تحصیلکرده خویش را رفته رفته از دست مى دهند و یا اینکه اساسا خود آنها چون فرزندانشان را آگاه تر و زمان شناس تر از خود مى دانند در برابر خواست و امیال آنان تسلیم خواهند بود و برآمد هر یک از این دو، چیزى جز فرزندسالارى نیست.


۲ـ توجه بیش از حد به خواسته ها و مطالبات اولاد

این کار نیز به طور شایع و رایج آن، پدیده اى نوظهور است که والدین نسبت به برآوردن مطالبات و امیال فرزندان خود زیاده روى و افراط کنند، گرچه این گونه خواسته ها غیر منطقى ، بلندپروازانه و فراتر از توانایى و بنیه مالى خانواده و یا حتى بیرون از مرزها و حدود قانونى و دینى باشد. بدیهى است در پیش گرفتن چنین شیوه اى به تدریج به فرزندسالارى و تحکم اولاد بر والدین خواهد انجامید.


۳ـ ضعف اخلاقى در درون خانواده


نزاع ها و مشاجره هاى خانوادگى و بى توجهى زن و شوهر نسبت به جهات و مسایل اخلاقى بین یکدیگر و بى احترامى آنان به یکدیگر، به ویژه در حضور فرزندان، به شدت حرمت و شخصیت آن دو را در نظر آنان خوار و بى مقدار خواهد کرد و به جایگاه و اعتبار هر یک از آن دو آسیب و لطمه جدى وارد مى کند، وقتى چنین اتفاقى بیفتد اولین ثمره تلخى که از آن به بار مى نشیند بى توجهى فرزندان نسبت به نظرات و مدیریت والدین و شانه خالى کردن از اجراى دستورات آنها است.

برخى فکر مى کنند براى حفظ موقعیت خود نزد فرزندان باید طرف دیگر را از نظر آنان بیندازند و او را تحقیر کنند ، غافل از اینکه در چنین فضایى هیچ یک سودى نخواهد برد. چون او نیز به نوبه خود سعى خواهد کرد از خویش واکنش نشان داده و به مقابله به مثل بپردازد ، گذشته از اینکه چون فرزندان به هر یک از پدر و مادر خود علاقه دارند اگر ببینند که از سوى هر یک از آن دو نسبت به دیگرى در حضورشان آزار و اهانتى وارد مى شود ، بر خلاف تصور فرد توهین کننده که به خاطر حفظ موقعیت خود نزد فرزندان دست به این کار مى زند ، کینه او را ناخودآگاه به دل مى گیرند و پیداست در این صورت متضرر واقعى مجموعه خانواده خواهد بود و فرزندان پس از این اعتنایى به نظرات و سخنان والدین خود نخواهند داشت زیرا مدیریت کسى نزد دیگرى وقتى پذیرفته مى شود که در نظر او داراى اعتبار و شخصیت قابل احترامى باشد.


۴ـ کم رنگ بودن آموزه ها و اعتقادات دینى خانواده


از آموزه هاى مهم دین این است که باید در هر حال ، احترام والدین را پاس داشت و از آزار و اذیت آنان پرهیز کرد و در حدود دین از دستورات و خواسته هاى آنان پیروى کرد. اگر فضاى حاکم بر محیط خانواده از سلامت دینى و اعتقادى برخوردار نباشد و بى بند و بارى و گناه در آن رایج باشد ، نه چنین انگیزه اى در فرزندان وجود دارد و نه والدین توانایى کنترل اخلاقى و تربیتى آنان را خواهند داشت و بدترین نوع فرزندسالارى در چنین زندگیه ایى حاکم است که پدر و مادر بى هیچ واهمه اى ، با میل و رغبت ، عنان اختیار خود را به دست فرزندان فاسد خویش سپرده که به هر سو آنان را بکشانند تسلیم آنها هستند و چون تربیت دینى ندیده اند ، پاس حرمت والدین را نیز نخواهند داشت ، به ویژه اگر زمانى آنها بخواهند در برابر خواسته اى از فرزندان خود بایستند ، با بدترین نوع برخورد و توهین و حتى ضرب و شتم ، از سوى آنان مواجه خواهند شد.


آثار منفى فرزندسالارى


۱ـ تضییع حقوق و احترام والدین

پدر و مادر نسبت به فرزند، داراى حقوقى هستند که خداوند بزرگ توجه به آن را در ردیف رعایت حقوق خویش دانسته است. قرآن مجید مى فرماید : « و قضى ربک إن لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا » (۱)
پروردگارت حکم کرد که جز او نپرستید و نسبت به پدر و مادر خود نیکى کنید.

گویا این سیاق و ترکیب بى تناسب با جنبه خالقیت حق نباشد ، زیرا خداوند، آفریدگار بشر و والدین واسطه آفرینش اویند.

در نظام حقوقى اسلام، گرچه اولاد نیز داراى حق بر عهده والدین اند، ولى نباید از یاد برد که حقوق پدر و مادر همچون اطاعت مشروع، احسان، تواضع و خاکسارى و مانند آن، از امورى اند که ذاتا با فرزندسالارى دمسازى ندارند در حالى که حقوق فرزندان مانند کفالت، تربیت، تأمین مصالح و غیر آن، از امورى است که جز با فرمان بردارى از والدین و پذیرش مدیریت آنان به دست نمى آید و معمولا در خانواده هاى فرزندسالار حقوق والدین به فراموشى سپرده مى شود و این نخستین نقطه انحراف و میوه تلخ این پدیده در درون خانواده است.


۲ـ تهدید شدن ارزش ها و سنت هاى مفید :

هر جامعه اى به تناسب اوضاع فرهنگى ، مذهبى ، ملى ، اجتماعى و حتى اقتصادى خود ، داراى ویژگی ها و خصوصیاتى است که مجموعه آن ، هویت آن جامعه را در قبال سایر جوامع، متمایز و معین مى سازد. این ارزش ها امورى اند که هر ملتى آن را در گذار زمان و طول تاریخ حیات خویش فرهنگ سازى کرده و سینه به سینه آن را از نسلى به نسل دیگر منتقل کرده است. بى تردید پاسداشت این ارزشها خود مهمترین عامل ثبات و امنیت همه جانبه آن ملت است و به ویژه عناصر کلیدى و اساسى آن، از عوامل عمده و توانمند حفظ وحدت و یکپارچگى جامعه در برابر انواع تهاجمات بیگانه به شمار مى رود.

انتقال این ارزشها به طور شفاف و به دور از هر گونه خرافه و پیرایه منطق گریز ، از مهمترین وظایف نسل پیش نسبت به نسل جدید و آینده سازان جامعه است و بى توجهى بدان ، زیان هاى بزرگى در پى خواهد داشت.
چنین وظیفه اى در فضاى فرزندسالارى غیر قابل تحقق است ، بلکه به وضعیتى نیازمند است که در آن، والدین داراى جایگاهى برتر نسبت به فرزندان خویش باشند تا زمینه این انتقال، بهتر فراهم گردد. البته انجام این کار ، تنها به آنچه گفتیم منوط نیست ولى نقش اساسى و عمده آن در این خصوص غیر قابل انکار است.


۳ـ اخلال در امر تربیت :

در وظایف اساسى پدر و مادر نسبت به فرزند ، تربیت و ادب نیکو است.
حضرت موسى بن جعفر (ع) مى فرمایند :
شخصى به محضر پیامبر اکرم (ص) شرفیاب شد و از آن حضرت در باره حق فرزند پرسید ، پیامبر گرامى در پاسخ فرمودند : اینکه نام نیکو برایش برگزینى و او را تربیت شایسته کنى و نیز او را در جایگاه مناسب و خوبى قرار بدهى ؛ شاید مقصود از فراز آخر انتخاب همسرى شایسته و نیک باشد. (۲)

در حدیث دیگر حضرت صادق (ع) مى فرمایند : فرزندانتان را گرامى بدارید و آنان را نیکو ادب کنید تا مورد بخشش خداوند قرار گیرید. (۳)

و بدیهى است تربیت و تأدیب اجتماعى و اخلاقى و نیز برگزیدن همسرى پسندیده و مقبول براى فرزند از سوى پدر و مادر ، جز با پذیرش جایگاه برتر آنان و قبول شایستگى بیشتر و صلاحیت افزون تر آنها در تشخیص مصلحت جوان خود ، امکان پذیر نیست در حالى که در وضعیت فرزندسالارى چنین موقعیتى براى والدین پذیرفته نیست ، بلکه در بسیارى از موارد، آنان هستند که مدعى انتخاب راه و روش برتر در زندگى براى والدین خود مى شوند.
البته آنچه گفتیم منافاتى ندارد که برخى از فرزندان، با حفظ احترام و احسان به پدر و مادر ، در اثر تحصیلات و آگاهى هاى بیشتر ، آنان را نسبت به بعضى امور و دانستنی هاى لازم راهنمایى دهند و اشتباهاتشان را با زبانى نرم و فروتنانه تذکر دهند.


۴ـ غلبه احساسات بر تعقل :

از ویژگیهاى برجسته دوران نوجوانى و جوانى غلبه احساسات بر نیروى عقلانى است. این احساسات که بیشتر ریشه در تخیل دارد تا تعقل، اگر با تدبیر و اندیشه مهار نگردد ، نتایج زیانبارى به بار خواهد آورد.
افراط در دوستی ها و دشمنی ، بزرگنمایى و اهتمام بیش از حد به برخى امور و یا حوادث جزیى ، غرور و خودخواهى، شاعرانه فکر کردن ، میل به انزوا و پرهیز از درگیر شدن و برخورد با واقعیت هاى زندگى و ... بخشى از عواطف و احساسات دوران بلوغ و نوجوانى را تشکیل مى دهد. و به روشنى پیداست که زندگى را نمى توان بر اساس آن پایه ریزى کرد. و هر خانواده اى که بنیان خود را بر آن پى ریزى کند ، به شدت در معرض آسیب هاى جدى و دستخوش تزلزل و بى ثباتى خواهد بود. و از ویژگی هاى خانواده فرزندسالار ، مبنا قرار گرفتن احساسات در روابط و مناسبات درونى و بیرونى آن است.

براى نمونه ، در بسیارى از زندگى هاى فرزند سالار ، والدین رفت و آمد و ایجاد ارتباط با خانواده اى را به مصلحت نمى دانند و به دلایل مختلف ، آن را به زیان خود و فرزندان خویش احساس مى کنند ، در حالى که فرزند آنها ، چون از آن خانواده به هر دلیلى خوشش مى آید ، اصرار مى کند که این روابط برقرار گردد. و یا برعکس گاهى والدین آمد و شد با برخى را مفید ، سالم و به صلاح مادى و معنوى خود و فرزندان تشخیص مى دهند ولى فرزند ، احساسى غیر آن دارد و در برابر مصلحت اندیشى والدین خود مقاومت و مخالفت مى کند. در خانواده فرزندسالار ، حاکمیت از اوست و پدر و مادر على رغم میل و تشخیص خود که با ملاک ها و معیارهاى عقلى و دینى به آن رسیده است عمل مى کند و به خواسته نوجوان و یا جوان خود تن مى دهد و نمونه هایى دیگر از این قبیل.


اصلاح و تعدیل :

به منظور پیشگیرى و یا اصلاح این پدیده باید کوشید تا با آنچه در این پاسخنامه به عنوان ریشه هاى فرزندسالارى ذکر شده است مقابله شود و تا حد امکان ضعیف گردد.
بالا رفتن سطح معلومات و دانش والدین در حدى که بتوانند با فرزندان خود در مسایل درگیر، با منطق و استدلال سخن بگویند و حداقل یافته ها و نظرات تجربه شده خویش را با زبانى قابل قبول و مناسب با آنان در میان بگذارند، کمک بسیارى به تحکیم موقعیت آنان نزد فرزندان خواهد کرد.

بى گمان در عصرى که تأثیر نیروى بدنى و زورگویى در کسب موقعیتها و مدیریتها رنگ باخته و بیشتر صلاحیتها و قابلیتهاى علمى و دانش سرشار کارساز شده است، توجه به این امر از سوى والدین، از امور بایسته و از شرایط لازم در جهت ایجاد فضایى معقول در خانواده و در دست داشتن مهار زندگى است.

این نکته باید به فرزندان تفهیم شود که اگر آنان صلاحیتها و دانش خود را از والدین خود بیشتر مى دانند در مقابل، پدر و مادر به جهت سن بیشتر و مواجهه فراوان با فراز و نشیبه، پیروزى و شکستها و پشت سر گذاشتن بسیارى از ناملایمات زندگى، بار سنگینى از تجارب مفید و آموختنى را همراه خود دارند که استفاده و به کارگیرى آن مى تواند براى فرزندان کارگشا و دستگیر باشد.

گذشته از اینکه هر موفقیت، پیشرفت و کامیابى که نصیب فرزندان مى شود، عمدتا در نتیجه فداکارى، تلاش، زحمت و سرمایه گذارى والدین است و اگر مراقبت و حمایت آنان نبود، دستیابى به هر یک از آنها کارى بس دشوار و گاهى ناممکن بود.
و نیز همچنان که پیش از این گفتیم از ریشه هاى فرزندسالارى توجه بیش از حد به برآوردن خواسته ها و امیال کودک و نوجوان از سوى پدر و مادر است و لذا ایجاد تعادل و روىآورى به حد میانه در این باره بسیار اهمیت دارد.

ارزش دادن و گرامى داشتن شخصیت فرزندان گرچه فراوان مورد تأکید واقع شده است و حتى در حدیثى که قبلا ذکر کردیم ابتدا دستور اکرام و بزرگداشت شخصیت اولاد داده شده و آنگاه تربیت نیکو سفارش شده است، که خود حاوى نکته لطیفى در باب تربیت است و آن اینکه تنها راه توفیق کامل در تأدیب فرزندان و یگانه راه به ثمر نشستن و عمق بخشیدن به داده ها و مسایل تربیتى در جان و روان آنان، مهرورزى، احترام به شخصیت و اکرام آنها است، و خشونت و اجبار و تحمیل حاصلى جز سرخوردگى و پس زدن این گونه آموزشها و تعلیمات نخواهد داشت، ولى در عین حال زیاده روى و افراط در این خصوص نتایج نامطلوبى به بار خواهد آورد، که نتیجه نهایى آن پیدایش فرزندسالارى در خانواده است.

برخى محبت و کسب رضایت اولاد خود را محورى ترین اصل زندگى خود قرار داده اند و حتى حاضرند دست به اقداماتى منافى شرع و قانون بزنند، تا خواهش فرزند خود را برآورده و میل نفسانى او را پاسخ دهند، در حالى که تجربه نشان مى دهد که بسیارى از این گونه فرزندان که والدین براى به دست آوردن خشنودى و هواى دل آنها از دین و باورهاى خود نیز مایه گذاشتند، سرانجام به پدر و مادر خود وفا نکردند و با کمال بى مهرى و بى اعتنایى و حتى جفاکارى و ستمگرى با آنان مقابله و رفتار کردند.

و در نهایت داشتن رفتار مسالمت آمیز و محترمانه والدین با هم و مهمتر از آن برنامه ریزى جامع، صحیح و جاذب براى تربیت مذهبى و تقویت باورها و اعتقادات دینى فرزندان، راه را براى وصول به روابط و مناسباتى بر پایه حق و آموزه هاى عقلى و شرعى در درون خانواده همواره خواهد ساخت.
پى ‏نوشت‏ ها :
۱ـ سوره اسر، آیه ۲۳
۲ـ وسایل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۸
۳ـ حسن بن فضل طبرى، مکارم الاخلاق، موسسه اعلمى، تهران، ص۲۲۲
ماهنامه پیام زن ـ شماره ۱۰۰ ـ تیر ۷۹