دكترعبدالحسين زرين كوب درباره نماد هاى نهفته در اين سلسله جشن ها و ارتباطى كه با عناصر طبيعت پيدا مى كرد، مى نويسد: «چون بسيارى از ايزدان آريايى با پديده هاى طبيعت ارتباط داشتند، نيايش آنها نيز همه جا و در هر حال با دگرگونى هاى اين پديده در روز و شب، در سرما و گرما و در بهار و تابستان مربوط مى گشت و اين نكته سبب مى شد كه از همان دوران زندگى مشترك نوعى گاهشمارى مشابه براى جشن ها و نيايش ها رايج شود. نام ماه ها آن گونه كه در كتيبه هاى هخامنشى باقى است نشان مى دهد كه در نزد اين دسته از آرياها، فعاليت هاى كشاورزى و نياز هاى ناشى از آن با مراسم دينى مربوط بوده است و اين همه نقش مهمى در زندگى عامه داشته اند. از بعضى قراين برمى آيد كه ايرانى هاى شرقى، مخصوصاً از وقتى در مرحله زندگى ده نشينى و كشاورزى پيش رفته اند، در آنچه به جشن ها و نيايش ها مربوط است به مسئله تغيير فصول توجه خاص مى ورزيده اند.» ( تاريخ مردم ايران، عبدالحسين زرين كوب _ انتشارات امير كبير، ص۲۶) «كثرت انواع اين جشن ها،... حاكى از روح شادخوارى و خوش بينى كم مانندى بود كه در آيين مزديسنان وجود داشت. حتى كشتن خرفستران و جانوران موذى و زيانمند هم آنگونه كه از روايت آگاثياس برمى آيد با نوعى جشن دينى همراه بود.» (همان، ص ۴۲۹)
امروز جشن هاى نوروزى بيش از بقيه جشن ها در ميان ما ايرانى ها تداوم يافته است. شايد بدين جهت كه نوروز يكى از بزرگترين و باشكوه ترين جشن هاى ملى ايرانيان باستان بوده است؛ ارزش و اهميت اين اعتبار و تداوم تا بدان حد است كه اين آيين باشكوه تا خارج از مرز هاى ايران كنونى نيز پيروانى پر و پاقرص و ماندگار پيدا كرده است؛ در واقع نوروز جشنى است كه از مرزهاى ايران بسى فراتر مى رود. در شرق سراسر افغانستان و تاجيكستان را درمى نوردد و تا پامير مى رود و در غرب نيز بين كرد ها و ترك ها و قفقازيان گرامى داشته مى شود و به همين اعتبار توانسته است خود را از پس تندباد قرون و اعصار بى گزند به امروز برساند. جالب است كه اين آيين ملى توانسته است با قدرتى كم نظير خود را در منظومه اعتقادى مسلمانان نيز وارد كند و با جلب قلوب مومنان، پاسداشت آن را به آيينى ملى _ اسلامى بدل كند. در برخى روايات و حكايات اسلامى و به ويژه شيعى، روايت شده است كه انتخاب اميرالمومنين على بن ابى طالب به ولايت يعنى در واقع روز غدير خم با نوروز مطابق افتاده است. برخى از محققان ريشه و پيشينه نوروز را به سرزمين سومر باستانى مى رسانند؛ براساس اين انگاره جشن هاى آغاز سال سومريان كه با اسطوره ازدواج مقدس ايزدبانوى سرزمين با خداى مظهر رويش گياهى همراه بوده است، به نوعى نوروز دانسته مى شود. اما اين آيين در ميان سومرى ها نيز ريشه ايرانى داشته وبه احتمال زياد بايد سومريان آن را از داخل فلات ايران با خود برده باشند.كندوكاوى در دل تاريخ نشان مى دهد كه نوروز، آيينى اصالتاً گمشده در درازناى تاريخ است و به هيچ قوم و مذهب معينى بستگى ندارد؛ ظاهراً آريايى ها آن را از مردم فلات ايران گرفته اند. با قبول اين انگاره زرتشتى و يا ايرانى دانستن آيين نوروزى، چندان درست نمى نماياند. اما در عين حال، برخى شواهد، گواه ايرانى بودن اين آيين است؛ جشن پرشكوه نوروز را به جمشيد اسطوره اى نسبت مى دهند. در داستان هاى تاريخى در همين زمينه مى خوانيم: «ديوان به فرمان جمشيد تختى بساختند و آن را بر دوش گرفتند و از دماوند به بابل بردند. مردم از ديدن او، كه چون خورشيد بر تخت خود مى درخشيد، به حيرت افتادند و پنداشتند كه او خورشيد است و به يك روز دو خورشيد در آسمان پيدا شده. اين امر در روز اهرمزد (نخستين روز) از ماه فروردين بود؛ و از اين رو، مردم بر گرد تخت او جمع شدند و همگان گفتند: اين روز نو است و جم فرمان داد كه اين روز و پنج روز پس از آن را جشن گرفتند.»

اما درباره ماهيت و فلسفه جشن نوروز بايد اشاره كنيم كه اين جشن ملى شامل مجموعه اى از خرده جشن هاى متوالى بود كه هر كدام به شكل و شيوه خاصى برگزار مى شدند. به طور كلى مردم شناسان اين جشن ها را به دو گروه تقسيم مى كنند: جشن هاى پيش از نوروز و پس از عيد كه در زير به گونه هاى مختلف اين دو نوع مى پردازيم.

جشن هاى پيش از نوروز عبارتند از:


• جشن سده
سده جشن ملوك نامدار است
زافريدون و از جم يادگار است (عنصرى)
برخى از محققان جشن پرشكوه سده را آغاز زودهنگام حلقه جشن هاى نوروزى مى دانند. در واقع در اين روز كه صد روز مانده به نوروز است، مردم شادمانه خود را براى استقبال از بهار آماده مى كنند. جشن سده از مهمترين جشن هاى ايرانى است كه در فرهنگ زرتشتيان شكلى نمادين و ارزنده دارد. درباره ريشه داستانى و اسطوره اى اين جشن در منابع تاريخى چنين آمده است:
«بعد از آن كه فريدون بر ضحاك ظفر يافت، خواليگر ضحاك، ارماييل را عقوبت كردند. او مدعى شد كه قومى را از كشتن نجات داده و اكنون به كوه دماوند باشند. فريدون با لشكر خود، سواره متوجه دماوند شد تا آن مردم را به شهر بازآورد؛ و چون شب درآمد و راه گم كردند، بفرمود تا آتش ها برافروختند و خلقى عظيم از آزادكردگان طباخ جمع آمدند و فريدون در آن شب شادى ها كرد و جشنى فرمود و ارماييل را مه مغان كرد. ايرانيان به يادگار اين شادى، هر سال در آن شب آتش مى افروختند.»
البته درباره پيدايش جشن سده، داستان ديگرى هم در تاريخ اسطوره اى ثبت شده كه به كشف آتش از سوى هوشنگ اشارت دارد و بر همين اساس جشن سده را جشن پيدايش آتش لقب داده اند.
با نگاهى ديگر مى توان جشن سده را كه در اوج سرماى زمستان و در روز دهم بهمن ماه برگزار مى شده است، تمثيلى از مبارزه انسان كهن با اهريمن پليد پنداشت كه در اين زمان با حربه سرماى سوزان به حيات آفريدگان اهورامزدا مى تاخته است و انسان ها هم در عوض با آتش افروختن و گرما آفريدن به مبارزه مى پرداختند. اساساً درباره ماهيت و فلسفه برگزارى اين جشن در اين روز مشخص، باور هاى گونه گونى مطرح است. مهمترين آنها، همان است كه قبلاً بدان اشاره كرديم: رمز و انگيزه برپايى اين جشن اين بود كه صد روز تا نوروز باقى مانده است و به همين دليل هم «سده» نام گرفته است. ابوريحان بيرونى در تاييد اين انگاره مى نويسد:
«سده يعنى صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد به دست مى آيد...»

اما باور ديگر مى گويد فلسفه برپايى اين جشن اين است كه براساس داستان هاى اسطوره اى، در اين روز تعداد فرزندان كيومرث به صد نفر رسيده است: «... و برخى گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صد تن شدند و يكى از خود را بر همه پادشاه گردانيدند.»

باور ديگر اين است كه چون در برخى مناطق از اين روز تا زمان جمع آورى غله، صد روز باقى مانده است، اين جشن بدين نام خوانده مى شود. برخى ديگر هم سده را به معناى آتش مى دانند و در وجه تسميه اين جشن مى گويند كه چون مردم رسم داشتند كه در اين جشن بزرگ ملى، آتش بيفروزند بدين نام معروف شده است. در روايت ديگرى در كتاب «آيين ها و جشن هاى كهن در ايران امروز» آمده است: «واژه سده از فارسى كهن به معنى پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزارى مراسمى به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته اند.»درباره چگونگى برگزارى اين جشن در ميان زرتشتيان و ايرانيان بايد گفت كه «در ايران باستان و در ميان زرتشتيان ايران، اين جشن نزديك غروب آفتاب با آتش افروزى آغاز مى شد و امروز هم با همان سنت كوه هايى از بوته و خار و هيزم در بيرون شهر فراهم شده، در حالى كه موبدان لاله به دست اوستا زمزمه مى كنند، بوته ها را روشن كرده و مردمى كه در آنجا گرد هم آمده اند، نماز آتش نيايش خوانده و سپس دست يكديگر را گرفته به دور آتش مى چرخند، شادى و پايكوبى مى كنند. در پايان بايد اشاره كنيم كه يكى از مشخصات و ويژگى هاى جشن سده، تعاون و همكارى مردم است. اين جشنى همگانى است چون گاهنبار ها. در گذشته مرسوم بود كه گردآورى هيزم و خار و خاشاك براى جشن، فريضه اى دينى است و كردارى كه ثواب دارد. هر كس به اندازه توانايى اش هيزم و چوب گرد مى آورد.» ( هاشم رضى، جشن هاى آتش،ص ۱۰۱) معروف است كه بزرگترين و پرشكوه ترين جشن سده را در تاريخ مرداويج زيارى برگزار كرده است.
آتش جشن سده، آتش مهر وطن است
كاندرين ملك نخواهد كه شب تار بود
در چنين جشن طرب، آرى خورشيد دگر
گر بتابد ز دل خاك، سزاوار بود
خرم است اين سده و شادروان باد كه گفت:
«شب جشن سده را حرمت بسيار بود»
(محمد دبيرسياقى)

• پنجه
جشن پنجه يكى از آيين هاى پيش از نوروز است كه رد پايى از خود به يادگار ننهاده است و امروز ديگر برگزار نمى شود و در واقع مى توان آن را از جمله آيين هاى فراموش شده باستانى دانست. اين رسم مربوط به پنج روز آخر سال است كه ايرانيان باستان معمولاً آن را جشن مى گرفتند.

اين جشن كه پنجه نام داشته جشنى عمومى براى عامه مردم بوده است. براساس سالنماى كهن ايران، هر يك از دوازده ماه سال سى روز است و پنج روز باقى مانده سال پنجه، پنجك، خمسه مسترقه و پيتك نام دارد.
ايرانيان اين پنج روز را همزمان با يكى از جشن هاى شش گانه جشن مى گرفتند. اين جشن پنج روزه آيين هاى ويژه اى نيز داشته است كه مير نوروزى يكى از آنهاست. مردم در اين روزها براى شوخى و سرگرمى، حاكمى انتخاب مى كردند كه دست به كارهاى احمقانه مى زد و دستورات خنده دار مى داد. مردم هم اين حاكم پنج روزه را مسخره مى كردند و آزار مى دادند. معروف است كه اين حاكمان پنج روز را از غافلان و بى خبران انتخاب مى كردند و مى گذاشتند هر طور كه دلشان مى خواهد حكم برانند. اما در يك دوره اين فرد را از بين اهالى محل و ترجيحاً آدم هاى ساده لوح و يا كم هوش برمى گزيدند تا جشن بهارى به واسطه حكمرانى او با شادمانى و خنده بيشترى برگزار شود. در واقع مير نوروزى تمثيلى از بازگشت به هرج و مرج نخستين و برهم زدن نظم موجود در اداره شهر، كشور و روستا بود. برخى از صاحب نظران از اين هم فراتر رفته و بر اين باورند كه برگزارى اين آيين، بازتابى بوده است از گرايش مردم به حكومت مردم سالار... در هر حال، مير نوروزى در آخرين روز پنجه از دست مردم پا به فرار مى گذاشت و اين سناريوى شادمانه كه در واقع مى توان آن را پيش درآمدى بر جشن نوروز انگاشت، به پايان مى رسيد. (البته بايد اضافه كرد كه برخى معتقدند كه معمولاً پس از پايان اين دوره مستعجل حكمرانى، مير نوروزى را براى اضافه شدن به عمر شاه اصلى به خارج از شهر مى بردند و گردن مى زدند!)

حاجى فيروز را هم مى توان يكى از مهم ترين نقش آفرينان اين سناريو دانست. اين نقش را معمولاً مردى با صورت ذغال اندود شده و لباس قرمزرنگ مزين به زنگوله و آذين و دايره زنگى به دست و كلاه شيپورى به سر بازى مى كرد. حاجى فيروز شادمانه آواز مى خواند و دايره مى زد و لاى موج جمعيت شادمان مردمى كه به استقبال سال نو و جشن ملى نوروز مى رفتند، مى رقصيد و طنازى مى كرد. ظاهراً اين رسم شادى از دوره ساسانيان و به ابتكار شاهان خوشگذران اين سلسله ايجاد شده است. اما برخى از پژوهشگران تمثيل پيچيده اى براى حاجى فيروز قائل اند. آنها بر اين باورند كه حاجى فيروز نمادى است از فره وشى بازگشته از دنياى مرگ سياووش اسطوره اى ايران باستان و براى اثبات مدعاى خويش به ريشه شناسى واژه سياووش اشاره دارند كه به معناى مرد سياه يا قهرمان سياه است و سپس با پرسشى تاكيدى مى پرسند: «آيا سياه كردن صورت يا پوشيدن صورتك هاى سياه مى تواند نماد سياووش باشد يا نماد بازگشت از جهان مردگان؟...» و در پاسخى تلويحى مى افزايند: «شايد بتوان رسم عاميانه و رايج حاجى فيروز را به اين امر نسبت داد. صورتك سياه يا چهره سياه شايد نماد مرگ سياووش و بازگشت از جهان مردگان و آوردن شادى براى مردم و جامه سرخش شايد نماد خون و شهادت سياووش باشد. البته اين هم صرفاً برداشتى آيين شناختى و فرهنگ شناختى است. واقعيت اين است كه عامه مردم از فيروز و حاجى فيروز تنها شادى مى طلبند و او را نويدبخش بهار و شادى مى دانند.» (زير آسمانه هاى نور _ ص۱۲۳)
ترانه معروف حاجى فيروز كه غالباً زمزمه مى شود از اين قرار است:
ارباب خودم سامبله بليكم ارباب خودم سرتو بالا كن
ارباب خودم بزبز قندى ارباب خودم چرا نمى خندى
ارباب خودم سامبله بليكم ارباب خودم اخماتو واكن
ارباب خودم عيده و نوروز
براتون مى خونه اين حاجى فيروز