قدس و فلسطين درانديشه و كلام رهبر معظم انقلاب
متأسفانه در دنياى اسلام، آن كسانى كه امكانات در دستشان بوده و مىتوانستند دربارهى اين مسأله تصميمهاى مؤثرى بگيرند، آن را در زاويهى فراموشى - ولو نه به لفظ، اما در باطن امر - قرار دادند. ما اگر به خود بياييم، خواهيم ديد كه اين بزرگترين بلايى است كه در دورههاى اخير، بر مسلمين نازل شده است. حكم اسلامى اين قضيه، واضح است. احدى از مسلمين، دربارهى حكم منطبق بر قضيهى فلسطين، ترديدى ندارد. اين، همان مسألهيى است كه در تمام كتب فقهى - كه بحث جهاد در آن مطرح شده - آمده است. اگر كفار بيايند و بلد مسلمين را تصرف يا احاطه كنند، هيچيك از فقهاى مسلمين - قديم و جديد - در وجوب عينى جهاد در اين مورد، ترديد نكرده است. همهى مذاهب اسلامى، در اين معنا همعقيده هستند. جهاد ابتدايى، واجب كفايى است؛ اما در غير اين مورد. جهاد دفاعى كه اظهر مصاديق دفاع هم هست، واجب عينى است.
مسألهيى با اين وضوح و با اين اهميت، امروز در دنياى اسلام، مثل يك مسألهى درجهى دو مورد توجه قرار مىگيرد. البته گناه اول، به عهدهى رؤساى مسلمين است. اگر زعماى مسلمين و رؤساى كشورهاى اسلامى، متحداً و جداً بر استنقاذ فلسطين تصميم بگيرند، خواهند توانست.
* امروز حادثهى بزرگى داخل سرزمينهاى اشغالى در جريان است
در مسألهى فلسطين، آنچه كه هدف است، استنقاذ فلسطين است؛ يعنى محو دولت اسرائيل. فرقى بين سرزمينهاى قبل از سال 67 و بعد از آن نيست. هر يك وجب از خاك فلسطين، يك وجب از خانهى مسلمين است. هر حاكميتى غير از حاكميت مردم فلسطين و حاكميت مسلمين بر كشور فلسطين، حاكميت غاصب است. حرف، همانى است كه امام راحل عظيم الشأن فرمود: «اسرائيل بايستى محو بشود». يهوديهاى فلسطين، اگر دولت اسلامى را قبول مىكنند، در آنجا زندگى كنند. بحث، بحث يهودىستيزى نيست. مسأله، مسألهى غصب خانهى مسلمين است. رؤسا و زعماى مسلمين، اگر تحت تأثير قدرتهاى جهانى قرار نداشتند، مىتوانستند اين مهم را انجام بدهند؛ ولى متأسفانه نكردند.
امروز، حادثهى بزرگى داخل سرزمينها در جريان است و آن، همين قيام اسلامى است كه اين روزها وارد چهارمين سال عمر خود مىشود. اين، همان چيزى است كه بايد فلسطين را نجات بدهد. اين، همان چيزى است كه حاميان و توليدكنندگان اسرائيل، از آن مىترسيدند. اين، همان چيزى است كه بدان اميد بود و اين اميد، امروز برآورده شده است. اين، يك نعمت بزرگ الهى است.
اگر ما مسلمين، اين نعمت را شكر كرديم، باقى خواهد ماند؛ «لئن شكرتم لازيدنّكم»(1). اگر به اين نعمت كفران ورزيديم، از دست خواهد رفت. شكر اين نعمت به آن است كه همهى مسلمين در همه جاى عالم، تكليف شرعى خودشان بدانند كه از اين مبارزانى كه امروز به نام اسلام مبارزه مىكنند، حمايت نمايند. امروز، هيچ علاجى جز اين نيست.
اين حمايت، بايستى وسيع و همهجانبه باشد. هم حمايت سياسى، هم حمايت تبليغاتى، هم حمايت اخلاقى و هم حمايت نظامى لازم است. هرچه ممكن بشود، لازم و تكليف است. مسلمين دنيا ببينند، كداميك از انواع اين حمايتها را مىتوانند بكنند. هرچه را كه دانستند، تكليف شرعى آنهاست و از آن نبايد تخلف بكنند.
* هيچكس سازش را به حساب مبارزه نگذارد
غالباً دو نكته از نظر شعاردهندگانِ به نام اسرائيل، دور مىماند. ما اين دو نكته را اجمالاً عرض مىكنيم. يكى از اين دو نكته اين است كه دشمنىِ با غاصبان اسرائيل، با دوستىِ با كسانى كه پشتيبان همهجانبهى غاصبان اسرائيل هستند، نمىسازد. اين، ممكن نيست. آن كسانى كه خيال مىكنند، از راه امريكا و همپيمانانش مىتوانند فلسطين را نجات بدهند، در اشتباه تأسفانگيزى بسرمىبرند. همچنان كه از راه دولت اسرائيل نمىشود فلسطين را نجات داد، از راه دولت امريكا و همپيمانانش هم نمىشود فلسطين را نجات داد. هر حركتى كه به تكيه بر پشتيبانان دولت غاصب منتهى بشود، قطعاً يك حركت انحرافى و يك غلط بزرگ است. اگر كسى شعار ضديت با اسرائيل را مىدهد، اما با همپيمانان اسرائيل در اين مسأله همصحبتى مىكند و به آنها اتكا مىنمايد، بايد دانست كه دروغ مىگويد. چنين چيزى ممكن نيست.
آن كسانى كه اسرائيل را تغذيه مىكنند، در جبههى اسرائيل هستند. آن كسانى كه به هر نحوى از انحاء به اسرائيل كمك مىكنند، در جبههى اسرائيل هستند. آن كسانى كه با صهيونيستها مذاكره مىكنند، در جبههى اسرائيل هستند. مبارزه براى استنقاذ سرزمين فلسطين، بايد معناى حقيقى مبارزه را داشته باشد. مبارزه، نقطهى مقابل سازش است. در اين مسأله، سازش خيانت و مبارزه وظيفه است. هيچكس سازش را به حساب مبارزه نگذارد.
* ما مسلمين، به شيوههاى تبليغاتى دشمن وقوف پيدا نكردهايم
نكتهى دوم اين است كه يكى از چيزهايى كه در روز اول، ايجاد دولت غاصب را زمينهسازى كرد و امروز هم ادامهى آن دولت را زمينهسازى مىكند، تبليغاتى است كه دستگاه تبليغاتى سراسرى صهيونيستها و دوستانشان در همه جاى دنيا، به راه انداختهاند. براى افكار مردم دنيا، اينطور وانمود كردهاند كه صاحبِ خانه، آن كسانى هستند كه بر آنجا حكومت مىكنند و يك عده دور از فرهنگ هم براى آنها مزاحمت ايجاد مىكنند! متأسفانه، اين را در دنيا جا انداختهاند. روى اين قضيه، در افكار عمومى و در فرهنگ عام جهانى، كار تبليغاتى كردهاند؛ ولى ما مسلمين غافل بودهايم! ما مسلمين، به شيوههاى تبليغاتى دشمن وقوف پيدا نكردهايم. از بهترين شيوهها، براى بيان حقانيت مردم فلسطين استفاده نكردهايم.
آنچه بر اين مقدمه مىخواهم مترتب كنم، اين است كه در تمام اقطار عالم، همهى روشنفكران و نويسندگان و هنرمندان و كسانى كه در تبليغات، اندك دستى دارند، بايد با احساس وظيفهى كامل نسبت به اين قضيه، اداى تكليف بكنند. بعد از جنگ جهانى دوم، يهوديها در سرتاسر دنيا، براى مظلومنمايى، صدها و بلكه هزارها فيلم درست كردهاند، تا چهرهى آنها را مظلوم، و چهرهى كسانى كه با آنها مقابل بودند - به صورت واقعى يا غيرواقعى - ستمگر نشان بدهد. تا آنجا كه ما اطلاع داريم، ظلمى كه امروز به ملت فلسطين مىشود، هيچوقت به مجموعهى يك ملت نشده است؛ در حالى كه متأسفانه افكار عمومى دنيا، از اين ظلم مطلع نيست. اين، بايستى درست بيان بشود. بايد فيلمها ساخته بشود، بايد كارهاى هنرى انجام بگيرد تا همهى افكار عمومى دنيا بدانند كه چه مىگذرد.
متأسفانه بايد اعتراف كنيم كه روشنفكران ما و كسانى كه مىتوانستند، كوتاهى كردند. ما بايد در سطح عالم، مسألهى فلسطين را آنچنان كه هست، معرفى بكنيم. براى اين كار بايد سرمايهگذارى بشود و افراد، تلاش و كار كنند. اين، نكتهيى بوده است كه ما از آن غفلت كردهايم.
* انقلاب اسلامى، جبهههاى جديدى عليه اسلام به وجود آورد
امروز بعد از اينكه انقلاب اسلامى، بُرندگى اسلام را نشان داد، دشمنان اسلام و مسلمين جديتر شدند. انقلاب اسلامى، جبهههاى جديدى عليه اسلام به وجود آورد؛ فقط به خاطر اينكه اسلام را معرفى كرد و نشان داد كه اسلام با ظلم مخالف است و فهماند كه مسلم واقعى، آن كسى است كه در مقابل قلدرى و سركشى و نظام سلطهى جهانى، تسليم نمىشود و زير بار نمىرود. اين، سلطهگران را بشدت خشمگين كرد و در مقابل اسلام، جبهههاى جديدى به وجود آورد.
(سخنرانى در ديدار با شركتكنندگان در اولين كنفرانس اسلامى فلسطين)
مسألهى فلسطين، يكى از مصايب بزرگ جهان بشريت كنونى است. هر كس كه احساسى در مورد انسان و حقوق انسان دارد و دم از حمايت از انسانهاى مظلوم مىزند، بايد در اين قضيه صاحب داعيه باشد و اين قضيه را، قضيهى خود بداند. شايد بشود گفت كه قضيه و مصيبت فلسطين، جزو قضاياى كمنظير تاريخ است. تا آنجا كه ما دانستيم و شناختيم، اينطور حادثهيى با اين عظمت نسبت به يك ملت، در طول تاريخ هم كمنظير است.
شما هرچه از مصايب انسانى فرض كنيد، در مصيبت و قضيهى فلسطين جمع است؛ از قتل نفوس بىگناه، از آواره كردن انسانها و بىخانمان كردن آنها، از شكنجه و زجر و حبس و تبعيد و از اين قبيل، از اهانت به كرامت انسانى، از نابود كردن سرمايههاى بشرى يك عده انسان، از فشار و ظلم و اختناق و اجازهى فعاليت ندادن به يك عده بشر. همهى اين مصايبى كه اگر در گوشهيى از عالم براى جمعى از مردم اتفاق بيفتد، بشريت را جريحهدار و داغدار مىكند، در قضيهى فلسطين در طول چهلوپنج سال اخير اتفاق افتاده است.
آن كسانى كه دم از طرفدارى از حقوق بشر مىزنند، اگر راست مىگويند، بايد از حقوق ملت فلسطين سخن بگويند. شما كدام ملت را سراغ داريد كه در اين چهلوپنج سال اخير، به قدر ملت فلسطين شكنجه ديده باشد، مصيبت كشيده باشد، عزيزانش را از دست داده باشد و حقوقش ناديده گرفته شده باشد؟ چهطور شد كه اگر در گوشهيى از عالم، يكى از اين مصايب براى عدهيى انسان پيش بيايد، كسانى ادعا مىكنند كه دلسوز و غمخوار حقوق بشرند؛ سينه سپر مىكنند، حرف مىزنند و اقدام مىكنند؛ اما مجموع اين همه مصيبت را در مردم فلسطين نديده مىگيرند؟!
* در قضيهى فلسطين، حقيقت را واژگونه جلوه دادند
توطئهى بزرگ اين است كه در قضيهى فلسطين، حقيقت را واژگونه جلوه دادند. آن كسى كه براى مسألهى فلسطين - يعنى براى خانهى خود، براى حق انسانى و حق ملى خود - اقدامى مىكند، در عرف مطبوعات استكبارى دنيا و دستگاه تبليغاتى وابسته به استكبار و صهيونيسم، تروريست معرفى مىشود! مصيبت بزرگ آن است كه اين مصايب را، با قبول و تأييد دنياى متمدن، بر سر يك ملت مىآورند! دنياى به اصطلاح متمدن، دنياى به اصطلاح طرفدار حقوق بشر، در طرف آن كسانى ايستاده است كه اين همه حقوق انسانى و الهى و مشروع يك ملت را نديده گرفتهاند.
صهيونيستها آمدند خانهى فلسطينيها را غصب كردند؛ آنها را از اوليترين حقوقشان محروم كردند؛ در خاك آنها، دولتى را عليه آنها به وجود آوردند؛ و امروز دنياى به اصطلاح متمدن - امريكا و بلندگوهاى استكبارى - به جاى اينكه در جهت آن ملتى كه مظلوم واقع شده است، قرار بگيرند، در طرف آن دستگاهى قرار مىگيرند كه اين ستمها را در طول آن چهلوپنج سال كرده است! واقعاً چه مصيبتى از اين بالاتر؟! ما هيچ ظلمى با اين عظمت سراغ نداريم. به يك ملت با چنين حجم عظيمى ظلم كنند، و آن وقت اگر آن ملت از روى ناچارى حركت و اقدامى بكند، آن اقدام را به عنوان تروريسم و به عنوان اعمال خشونت بكوبند! امروز وضع سياست استكبارى دنيا اين است. امروز دستگاههاى زر و زور در دنيا دست به دست هم دادهاند تا حقوق ملت فلسطين را تضييع كنند؛ سعى مىكنند جنبهى انسانى اين قضيه را بكلى نديده بگيرند؛ بلكه بالعكس وانمود كنند.
* فلسطين متعلق به فلسطينى است
آن كسانى كه براى فلسطين دل مىسوزانند، براى صدها هزار و ميليونها انسانِ از حقوق انسانى محروم شده دل مىسوزانند. كسانى كه با حضور دولت غاصب صهيونيستى در وطن فلسطينى مخالفت مىكنند، براى بشريت، براى مادران داغديده و براى جوانان مؤمن دل مىسوزانند؛ براى انسانهايى دل مىسوزانند كه حرفشان اين است كه خانهى ما را به خود ما بدهيد، وطن ما را از ما نگيريد، در داخل خانهى ما اينقدر به ما ظلم نكنيد. آيا اين حرف، خلاف است؟ آيا اين حرف، زورگويى و خشونت است؟ آيا اگر كسى در اين دنيا براى احياى حق مليت خود مبارزه كند، مبارزهى غيرعادلانهيى انجام داده است؟ ما از كسانى كه امروز مىگويند مىخواهيم در قضيهى فلسطين راه حل عادلانه پيدا كنيم، سؤال مىكنيم كه اين راهحل عادلانه چيست؟ فلسطين متعلق به كيست؟ جز اينكه متعلق به فلسطينى است؟
* اسرائيل، قائممقام حضور استكبار در منطقه
آيا شما با تغيير اسم مىتوانيد يك ملت را از اوليترين حقش - يعنى حقِ داشتن سرزمين خود - محروم كنيد؟ آيا با تبليغات مىتوانيد يك مليت دروغين به نام مليت اسرائيلى به وجود بياوريد؟ آيا چنين چيزى مقبول است؟ آيا چنين چيزى مطابق با انصاف است؟ آيا چنين چيزى عادلانه است؟ مسأله غير از اينهاست؛ مسأله اين است كه دنياى استكبارى، به سرزمين فلسطين به عنوان قلب جغرافيايى جهان اسلام احتياج دارد، تا اسلام را بكوبد، ملتهاى اسلامى را زير فشار قرار بدهد و از حركت اسلامى مانع بشود.
دولت اسرائيل در اين نقطه، قائممقام حضور استكبارى است، تا منافع استكبار را در اين منطقه تأمين كند؛ قضيه اين است. آيا انسانهاى سالم و بى غرض حاضرند گول تبليغات دروغين و خباثتآلود استكبار را نسبت به فلسطين بخورند؟ امروز اردوگاه استكبار ايستاده است تا حق بزرگ ملت فلسطين و ملتهاى اسلامى را تضييع كند. آيا ملتهاى اسلامى حق دارند بنشينند و تضييع حق يك ملت مسلمان و تضييع حقوق خود را تماشا كنند؟!
مسألهيى با اين وضوح و با اين اهميت، امروز در دنياى اسلام، مثل يك مسألهى درجهى دو مورد توجه قرار مىگيرد. البته گناه اول، به عهدهى رؤساى مسلمين است. اگر زعماى مسلمين و رؤساى كشورهاى اسلامى، متحداً و جداً بر استنقاذ فلسطين تصميم بگيرند، خواهند توانست.
* امروز حادثهى بزرگى داخل سرزمينهاى اشغالى در جريان است
در مسألهى فلسطين، آنچه كه هدف است، استنقاذ فلسطين است؛ يعنى محو دولت اسرائيل. فرقى بين سرزمينهاى قبل از سال 67 و بعد از آن نيست. هر يك وجب از خاك فلسطين، يك وجب از خانهى مسلمين است. هر حاكميتى غير از حاكميت مردم فلسطين و حاكميت مسلمين بر كشور فلسطين، حاكميت غاصب است. حرف، همانى است كه امام راحل عظيم الشأن فرمود: «اسرائيل بايستى محو بشود». يهوديهاى فلسطين، اگر دولت اسلامى را قبول مىكنند، در آنجا زندگى كنند. بحث، بحث يهودىستيزى نيست. مسأله، مسألهى غصب خانهى مسلمين است. رؤسا و زعماى مسلمين، اگر تحت تأثير قدرتهاى جهانى قرار نداشتند، مىتوانستند اين مهم را انجام بدهند؛ ولى متأسفانه نكردند.
امروز، حادثهى بزرگى داخل سرزمينها در جريان است و آن، همين قيام اسلامى است كه اين روزها وارد چهارمين سال عمر خود مىشود. اين، همان چيزى است كه بايد فلسطين را نجات بدهد. اين، همان چيزى است كه حاميان و توليدكنندگان اسرائيل، از آن مىترسيدند. اين، همان چيزى است كه بدان اميد بود و اين اميد، امروز برآورده شده است. اين، يك نعمت بزرگ الهى است.
اگر ما مسلمين، اين نعمت را شكر كرديم، باقى خواهد ماند؛ «لئن شكرتم لازيدنّكم»(1). اگر به اين نعمت كفران ورزيديم، از دست خواهد رفت. شكر اين نعمت به آن است كه همهى مسلمين در همه جاى عالم، تكليف شرعى خودشان بدانند كه از اين مبارزانى كه امروز به نام اسلام مبارزه مىكنند، حمايت نمايند. امروز، هيچ علاجى جز اين نيست.
اين حمايت، بايستى وسيع و همهجانبه باشد. هم حمايت سياسى، هم حمايت تبليغاتى، هم حمايت اخلاقى و هم حمايت نظامى لازم است. هرچه ممكن بشود، لازم و تكليف است. مسلمين دنيا ببينند، كداميك از انواع اين حمايتها را مىتوانند بكنند. هرچه را كه دانستند، تكليف شرعى آنهاست و از آن نبايد تخلف بكنند.
* هيچكس سازش را به حساب مبارزه نگذارد
غالباً دو نكته از نظر شعاردهندگانِ به نام اسرائيل، دور مىماند. ما اين دو نكته را اجمالاً عرض مىكنيم. يكى از اين دو نكته اين است كه دشمنىِ با غاصبان اسرائيل، با دوستىِ با كسانى كه پشتيبان همهجانبهى غاصبان اسرائيل هستند، نمىسازد. اين، ممكن نيست. آن كسانى كه خيال مىكنند، از راه امريكا و همپيمانانش مىتوانند فلسطين را نجات بدهند، در اشتباه تأسفانگيزى بسرمىبرند. همچنان كه از راه دولت اسرائيل نمىشود فلسطين را نجات داد، از راه دولت امريكا و همپيمانانش هم نمىشود فلسطين را نجات داد. هر حركتى كه به تكيه بر پشتيبانان دولت غاصب منتهى بشود، قطعاً يك حركت انحرافى و يك غلط بزرگ است. اگر كسى شعار ضديت با اسرائيل را مىدهد، اما با همپيمانان اسرائيل در اين مسأله همصحبتى مىكند و به آنها اتكا مىنمايد، بايد دانست كه دروغ مىگويد. چنين چيزى ممكن نيست.
آن كسانى كه اسرائيل را تغذيه مىكنند، در جبههى اسرائيل هستند. آن كسانى كه به هر نحوى از انحاء به اسرائيل كمك مىكنند، در جبههى اسرائيل هستند. آن كسانى كه با صهيونيستها مذاكره مىكنند، در جبههى اسرائيل هستند. مبارزه براى استنقاذ سرزمين فلسطين، بايد معناى حقيقى مبارزه را داشته باشد. مبارزه، نقطهى مقابل سازش است. در اين مسأله، سازش خيانت و مبارزه وظيفه است. هيچكس سازش را به حساب مبارزه نگذارد.
* ما مسلمين، به شيوههاى تبليغاتى دشمن وقوف پيدا نكردهايم
نكتهى دوم اين است كه يكى از چيزهايى كه در روز اول، ايجاد دولت غاصب را زمينهسازى كرد و امروز هم ادامهى آن دولت را زمينهسازى مىكند، تبليغاتى است كه دستگاه تبليغاتى سراسرى صهيونيستها و دوستانشان در همه جاى دنيا، به راه انداختهاند. براى افكار مردم دنيا، اينطور وانمود كردهاند كه صاحبِ خانه، آن كسانى هستند كه بر آنجا حكومت مىكنند و يك عده دور از فرهنگ هم براى آنها مزاحمت ايجاد مىكنند! متأسفانه، اين را در دنيا جا انداختهاند. روى اين قضيه، در افكار عمومى و در فرهنگ عام جهانى، كار تبليغاتى كردهاند؛ ولى ما مسلمين غافل بودهايم! ما مسلمين، به شيوههاى تبليغاتى دشمن وقوف پيدا نكردهايم. از بهترين شيوهها، براى بيان حقانيت مردم فلسطين استفاده نكردهايم.
آنچه بر اين مقدمه مىخواهم مترتب كنم، اين است كه در تمام اقطار عالم، همهى روشنفكران و نويسندگان و هنرمندان و كسانى كه در تبليغات، اندك دستى دارند، بايد با احساس وظيفهى كامل نسبت به اين قضيه، اداى تكليف بكنند. بعد از جنگ جهانى دوم، يهوديها در سرتاسر دنيا، براى مظلومنمايى، صدها و بلكه هزارها فيلم درست كردهاند، تا چهرهى آنها را مظلوم، و چهرهى كسانى كه با آنها مقابل بودند - به صورت واقعى يا غيرواقعى - ستمگر نشان بدهد. تا آنجا كه ما اطلاع داريم، ظلمى كه امروز به ملت فلسطين مىشود، هيچوقت به مجموعهى يك ملت نشده است؛ در حالى كه متأسفانه افكار عمومى دنيا، از اين ظلم مطلع نيست. اين، بايستى درست بيان بشود. بايد فيلمها ساخته بشود، بايد كارهاى هنرى انجام بگيرد تا همهى افكار عمومى دنيا بدانند كه چه مىگذرد.
متأسفانه بايد اعتراف كنيم كه روشنفكران ما و كسانى كه مىتوانستند، كوتاهى كردند. ما بايد در سطح عالم، مسألهى فلسطين را آنچنان كه هست، معرفى بكنيم. براى اين كار بايد سرمايهگذارى بشود و افراد، تلاش و كار كنند. اين، نكتهيى بوده است كه ما از آن غفلت كردهايم.
* انقلاب اسلامى، جبهههاى جديدى عليه اسلام به وجود آورد
امروز بعد از اينكه انقلاب اسلامى، بُرندگى اسلام را نشان داد، دشمنان اسلام و مسلمين جديتر شدند. انقلاب اسلامى، جبهههاى جديدى عليه اسلام به وجود آورد؛ فقط به خاطر اينكه اسلام را معرفى كرد و نشان داد كه اسلام با ظلم مخالف است و فهماند كه مسلم واقعى، آن كسى است كه در مقابل قلدرى و سركشى و نظام سلطهى جهانى، تسليم نمىشود و زير بار نمىرود. اين، سلطهگران را بشدت خشمگين كرد و در مقابل اسلام، جبهههاى جديدى به وجود آورد.
(سخنرانى در ديدار با شركتكنندگان در اولين كنفرانس اسلامى فلسطين)
مسألهى فلسطين، يكى از مصايب بزرگ جهان بشريت كنونى است. هر كس كه احساسى در مورد انسان و حقوق انسان دارد و دم از حمايت از انسانهاى مظلوم مىزند، بايد در اين قضيه صاحب داعيه باشد و اين قضيه را، قضيهى خود بداند. شايد بشود گفت كه قضيه و مصيبت فلسطين، جزو قضاياى كمنظير تاريخ است. تا آنجا كه ما دانستيم و شناختيم، اينطور حادثهيى با اين عظمت نسبت به يك ملت، در طول تاريخ هم كمنظير است.
شما هرچه از مصايب انسانى فرض كنيد، در مصيبت و قضيهى فلسطين جمع است؛ از قتل نفوس بىگناه، از آواره كردن انسانها و بىخانمان كردن آنها، از شكنجه و زجر و حبس و تبعيد و از اين قبيل، از اهانت به كرامت انسانى، از نابود كردن سرمايههاى بشرى يك عده انسان، از فشار و ظلم و اختناق و اجازهى فعاليت ندادن به يك عده بشر. همهى اين مصايبى كه اگر در گوشهيى از عالم براى جمعى از مردم اتفاق بيفتد، بشريت را جريحهدار و داغدار مىكند، در قضيهى فلسطين در طول چهلوپنج سال اخير اتفاق افتاده است.
آن كسانى كه دم از طرفدارى از حقوق بشر مىزنند، اگر راست مىگويند، بايد از حقوق ملت فلسطين سخن بگويند. شما كدام ملت را سراغ داريد كه در اين چهلوپنج سال اخير، به قدر ملت فلسطين شكنجه ديده باشد، مصيبت كشيده باشد، عزيزانش را از دست داده باشد و حقوقش ناديده گرفته شده باشد؟ چهطور شد كه اگر در گوشهيى از عالم، يكى از اين مصايب براى عدهيى انسان پيش بيايد، كسانى ادعا مىكنند كه دلسوز و غمخوار حقوق بشرند؛ سينه سپر مىكنند، حرف مىزنند و اقدام مىكنند؛ اما مجموع اين همه مصيبت را در مردم فلسطين نديده مىگيرند؟!
* در قضيهى فلسطين، حقيقت را واژگونه جلوه دادند
توطئهى بزرگ اين است كه در قضيهى فلسطين، حقيقت را واژگونه جلوه دادند. آن كسى كه براى مسألهى فلسطين - يعنى براى خانهى خود، براى حق انسانى و حق ملى خود - اقدامى مىكند، در عرف مطبوعات استكبارى دنيا و دستگاه تبليغاتى وابسته به استكبار و صهيونيسم، تروريست معرفى مىشود! مصيبت بزرگ آن است كه اين مصايب را، با قبول و تأييد دنياى متمدن، بر سر يك ملت مىآورند! دنياى به اصطلاح متمدن، دنياى به اصطلاح طرفدار حقوق بشر، در طرف آن كسانى ايستاده است كه اين همه حقوق انسانى و الهى و مشروع يك ملت را نديده گرفتهاند.
صهيونيستها آمدند خانهى فلسطينيها را غصب كردند؛ آنها را از اوليترين حقوقشان محروم كردند؛ در خاك آنها، دولتى را عليه آنها به وجود آوردند؛ و امروز دنياى به اصطلاح متمدن - امريكا و بلندگوهاى استكبارى - به جاى اينكه در جهت آن ملتى كه مظلوم واقع شده است، قرار بگيرند، در طرف آن دستگاهى قرار مىگيرند كه اين ستمها را در طول آن چهلوپنج سال كرده است! واقعاً چه مصيبتى از اين بالاتر؟! ما هيچ ظلمى با اين عظمت سراغ نداريم. به يك ملت با چنين حجم عظيمى ظلم كنند، و آن وقت اگر آن ملت از روى ناچارى حركت و اقدامى بكند، آن اقدام را به عنوان تروريسم و به عنوان اعمال خشونت بكوبند! امروز وضع سياست استكبارى دنيا اين است. امروز دستگاههاى زر و زور در دنيا دست به دست هم دادهاند تا حقوق ملت فلسطين را تضييع كنند؛ سعى مىكنند جنبهى انسانى اين قضيه را بكلى نديده بگيرند؛ بلكه بالعكس وانمود كنند.
* فلسطين متعلق به فلسطينى است
آن كسانى كه براى فلسطين دل مىسوزانند، براى صدها هزار و ميليونها انسانِ از حقوق انسانى محروم شده دل مىسوزانند. كسانى كه با حضور دولت غاصب صهيونيستى در وطن فلسطينى مخالفت مىكنند، براى بشريت، براى مادران داغديده و براى جوانان مؤمن دل مىسوزانند؛ براى انسانهايى دل مىسوزانند كه حرفشان اين است كه خانهى ما را به خود ما بدهيد، وطن ما را از ما نگيريد، در داخل خانهى ما اينقدر به ما ظلم نكنيد. آيا اين حرف، خلاف است؟ آيا اين حرف، زورگويى و خشونت است؟ آيا اگر كسى در اين دنيا براى احياى حق مليت خود مبارزه كند، مبارزهى غيرعادلانهيى انجام داده است؟ ما از كسانى كه امروز مىگويند مىخواهيم در قضيهى فلسطين راه حل عادلانه پيدا كنيم، سؤال مىكنيم كه اين راهحل عادلانه چيست؟ فلسطين متعلق به كيست؟ جز اينكه متعلق به فلسطينى است؟
* اسرائيل، قائممقام حضور استكبار در منطقه
آيا شما با تغيير اسم مىتوانيد يك ملت را از اوليترين حقش - يعنى حقِ داشتن سرزمين خود - محروم كنيد؟ آيا با تبليغات مىتوانيد يك مليت دروغين به نام مليت اسرائيلى به وجود بياوريد؟ آيا چنين چيزى مقبول است؟ آيا چنين چيزى مطابق با انصاف است؟ آيا چنين چيزى عادلانه است؟ مسأله غير از اينهاست؛ مسأله اين است كه دنياى استكبارى، به سرزمين فلسطين به عنوان قلب جغرافيايى جهان اسلام احتياج دارد، تا اسلام را بكوبد، ملتهاى اسلامى را زير فشار قرار بدهد و از حركت اسلامى مانع بشود.
دولت اسرائيل در اين نقطه، قائممقام حضور استكبارى است، تا منافع استكبار را در اين منطقه تأمين كند؛ قضيه اين است. آيا انسانهاى سالم و بى غرض حاضرند گول تبليغات دروغين و خباثتآلود استكبار را نسبت به فلسطين بخورند؟ امروز اردوگاه استكبار ايستاده است تا حق بزرگ ملت فلسطين و ملتهاى اسلامى را تضييع كند. آيا ملتهاى اسلامى حق دارند بنشينند و تضييع حق يك ملت مسلمان و تضييع حقوق خود را تماشا كنند؟!
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۱/۰۱ ساعت 10:39 توسط فرهادی مسجدسلیمانی
|
با سلام و درود به همه منتظران