حکایت (۴)
ملک گفت: موجب گردآمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشاه را کرم باید تا بر او گرد آیند و رحمت، تا در پناه دولتاش ایمن نشینند و تو را این هر دو نیست.
نکند جورپیشه، سلطانى که نیاید ز گرگ چوپانى
پادشاهى که طرح ظلم افکند پاى دیوار مُـلک خویش بکند
مَلِک را پند وزیر ناصح، موافق طبع مخالف نیامد(۴). روی از این سخن درهم کشید و به زنداناش فرستاد. بسی برنیامد که بنی عمّ سلطان ، بهمنازعت خاستند و مُـلک پدر خواستند (۵). قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده، بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا مـُلک از تصرف این بهدر رفت و بر آنان مقرر شد. (۶)
پادشاهى کو روا دارد ستم بر زیر دست دوستدارش روز سختى دشمن زورآور است
با رعیتصلح کن وز جنگ خصم، ایمن نشین، زانکه شاهنشاه ِعادل را رعیت لشکر است(۷)
توضیحات:
(۱) تطاولکردن: ظلم و جور کردن * کربت: دلگیری و اندوه * معنی عبارت: مردم از آزار و ستمی که پادشاه به ایشان روا میداشت، ترک مملکت میکردند و در غربت سکنا میگزیدند.
(۲)معنی عبارت: چون جمعیت شهر، اندک شد، ناگزیر خراجگزاران و مالیاتدهندهگان هم کاستند و خزانه، تهی و درآمد متنفی شد و به تبع این، دشمنان شاه، قدرت گرفتند و ترس وهراس ریختند
(۳) «سعدی» در حکایتی از «گلستان» گوید: «چو دارند گنج از سپاهی دریغ دریغ آیدش دست بردن به تیغ» و «زر بده مرد سپاهی را تا سر بنهد وگرش زر ندهی، سر بنهد در عالم»
(۴) طبع مخالف: سرشت سرکش و ناسازگار
(۵)معنی جمله: طولی نکشید که عموزادهگان سلطان، به ستیزهجویی برخاستند و پادشاهی میراثی پدرشان [که عمو تصاحب کرده بود] طلب کردند.
(۶) معنای عبارت: مملکت از دست پادشاه خارج شد و بر عموزادهگان رسید.
با سلام و درود به همه منتظران