حکایت (۱)
ابنای جنس ما (۷) را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن - گفتن؛ این مَلِک را دشنام داد و ناسزا گفت. مَلِک، روی ازین سخن درهم آمد (۸) و گفت: آن دروغ ِ وی پسندیدهتر آمد مرا زین راست که تو گفتی، که روی آن در مصلحتی بود و بنای ایــن بــر خـُبثی (۹)، و خردمندان گفتهاند: دروغی مصلحتآمیز به که راستی فتنهانگیز.
هر که شاه آن کند که او گوید حیف باشد که جز نکو گوید
بر طاق ایوان «فـریدون»(۱۰)، نبشته بود:
جهان اى برادر نمانـَد به کس دل اندر جهانآفرین بند و بس
مکن تکیه بر مُلک دنیا و پشت که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
چو آهنگ ِ رفتن کند جان پاک چه بر تخت مردن چه بر روى خاک (۱۱)
توضیحات:
(۱) اشارت کرد: فرمان داد
(۲) سقط – گفتن: سخن ناهموار گفتن [سقط بر وزن ِ فقط] (فرهنگ فارسی معین)* معنای جمله: اسیر تیرهبخت، چون امید زندهگی را تباه دید، زبان به درشتگویی و دشنام دادن به پادشاه گشود * سعدی در«بوستان» گوید: «نبینی که چون کارد بر سر بُــوَد قلم را زباناش روانتر بُــوَد؟»
(۳) معنای بیت: بههنگام پیکار، چون جنگافزار و دستآویز نماند، انسان از بیم جان عزیز، با دست ضعیف، راه شمشیر بُـران و تیز را سد میکند
(۴) معنای بیت عربی: همانطور که گربهی مغلوبشده و شکستخورده، با آخرین توان خود به سگ پیروز حمله میآورد، انسان هم، چون همهچیز را تمامشده مییابد، بیپروایی میکند و زباناش در گفتن آنچه در دل نهان دارد، بیمی ندارد. سعدی در یکی دیگر از حکایات هماین باب، بیتی فارسی نظیر این بیت را آورده: «نبینی که چون گربه عاجز شود برآرد به چنگال چشم پلنگ؟ »
(۵) نیک محضر: نیکو سرشت؛ وزار و ندیمان نیکمحضر و نیکوبنیاد در چندین حکایت «گلستان» حضور دارند.
(۶) تلمیح دارد به آیهی صد و بیست و نه از سورهی «آلعمران» در کتاب «قرآن». معنی عبارت: آنان که خشم خویش فرو میخورند و بر مردم میبخشایند [و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد]
(۷) ابنای جنس ما: رتبهداران و ندیمانی چون ما؛ معنی جملهی پیشین: دل پادشاه از شنیدن آن آیهی قرآن و دیدن عجز اسیر، به رحم آمد و از کشتن او صرفنظر کرد.
(۸) روی از این سخن در هم آمد: از شنیدن این سخن چهره بر هم کشید و موافق طبعاش نیامد
(۹) معنای عبارت: آن دروغ وزیر نیکونهاد، مرا خوشتر آمد تا این سخن راست تو. چه اینکه در پس آن حسننیت و خیرخواهی نهفته بود و بنای این بر رذیلتی بود و بدطینتی.
(۱۰) فریدونشاه: پادشاه عادل اسطورهای؛ گویند سه پسر داشت: ایرج و سلم و تور. جهان را به سه کشور ایران و توران و روم تقسیم کرد و هر یک را به یکی از پسران ارزانی داشت. سلم و تور به ایرج حسادت ورزیدند و او را کشتند و فریدون از شنیدن این خبر: «بیفتاد ز اسپ آفریدون به خاک»، و به کینخواهی ایرج، منوچهر را برانگیزاند تا سلم و تور نیز مکافات جنایت را دیدند (دو خط اخیر را با نیمنگاهی به کتاب «جستاری در شاهنامه» نوشتهی زندهیاد «شاهرخ مسکوب» نوشتهام).
(۱۱) فردوسی در «شاهنامه» گوید: «چه با رنج باشی، چه با تاج و تخت ببایدت بستن به فرجام رخت»؛ این مفهومیست که در سخن قدما و اکابر نثر و نظم فارسی، فراوان تکرار شده است
با سلام و درود به همه منتظران